تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
عاشق ملايمت را ، بايد كه پيشه سازد * عشّاق سخت‌رو را ، معشوق خوار گيرد انسان كامل آن است « جدّى » كه نفس سركش * همواره زير قيدِ روز شمار گيرد هرجا كه خير بيند ، با وى كند توافق * هرجا كه ديد شرّى ، از وى كنار گيرد

دولت بيدار

باد صبا ز جانب كهسار مىرسد * هم بر مشام نكهت ازهار مىرسد فصل گل است كاين همه آفاق مشك‌بوست * يا نافه‌اى ز جانب تاتار مىرسد عطر بهشت را به دماغ آورد نسيم * يا بوى زلف پرشكن يار مىرسد بر جلوه‌هاى طلعت جانان علايميست * يك‌يك كه بر منصّهء اظهار مىرسد اى عاشق شكستهء هجران‌كشيده خيز * طىّ شد زمان فرقت و دلدار مىرسد عمرى اگر نشسته‌اى او را به انتظار * اكنون بيا كه نوبت ديدار مىرسد « جدّى » تو نيز چشم دل خويش باز كن * بينى عيان كه جلوهء دادار مىرسد مهدى ، امير كشور ايجاد ، كز رخش * هردم نويد دولت بيدار مىرسد

در مدح علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام

با ديدهء خدا بين ، اى دل ببين رضا را * مصداق حسن جانان ، مرآت حق‌ّنما را با ديدهء بصيرت ، بنگر عذار يارى * هرگز كه نيست جز وى ، خود صورتى خدا را در حسن پورِ موسى ، عالم شده‌ست حيران * چون جامع است رويش ، زيبايى و بهارا موسى و زادهء او ، هستند از امامان * يك موسى دگر نيز بوده‌ست انبيا را « ارنى » بگفت تا وى ، بشنيد « لن‌ترانى » * ادراك كى توانست ، او ذات كبريا را ديدار غيب مطلق ، بى جا نمود خواهش * از وى نمىتوان ديد ، جز وجههء بقا را آمد ندا كه بنگر ، گر كوه مستقرّ شد * زود است تا ببينى ، ديدار روى ما را وقتى كه جلوه‌گر شد ، رويش به طور سينا * شد كوه پاره ، موسى ، گم كرد دست و پا را اسفار را كما هى ، انجام داد ، تا شد * آمادهء تجلّى ، نورى ز اصفيا را