عاشق ملايمت را ، بايد كه پيشه سازد * عشّاق سخترو را ، معشوق خوار گيرد
انسان كامل آن است « جدّى » كه نفس سركش * همواره زير قيدِ روز شمار گيرد
هرجا كه خير بيند ، با وى كند توافق * هرجا كه ديد شرّى ، از وى كنار گيرد
دولت بيدار
باد صبا ز جانب كهسار مىرسد * هم بر مشام نكهت ازهار مىرسد
فصل گل است كاين همه آفاق مشكبوست * يا نافهاى ز جانب تاتار مىرسد
عطر بهشت را به دماغ آورد نسيم * يا بوى زلف پرشكن يار مىرسد
بر جلوههاى طلعت جانان علايميست * يكيك كه بر منصّهء اظهار مىرسد
اى عاشق شكستهء هجرانكشيده خيز * طىّ شد زمان فرقت و دلدار مىرسد
عمرى اگر نشستهاى او را به انتظار * اكنون بيا كه نوبت ديدار مىرسد
« جدّى » تو نيز چشم دل خويش باز كن * بينى عيان كه جلوهء دادار مىرسد
مهدى ، امير كشور ايجاد ، كز رخش * هردم نويد دولت بيدار مىرسد
در مدح علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام
با ديدهء خدا بين ، اى دل ببين رضا را * مصداق حسن جانان ، مرآت حقّنما را
با ديدهء بصيرت ، بنگر عذار يارى * هرگز كه نيست جز وى ، خود صورتى خدا را
در حسن پورِ موسى ، عالم شدهست حيران * چون جامع است رويش ، زيبايى و بهارا
موسى و زادهء او ، هستند از امامان * يك موسى دگر نيز بودهست انبيا را
« ارنى » بگفت تا وى ، بشنيد « لنترانى » * ادراك كى توانست ، او ذات كبريا را
ديدار غيب مطلق ، بى جا نمود خواهش * از وى نمىتوان ديد ، جز وجههء بقا را
آمد ندا كه بنگر ، گر كوه مستقرّ شد * زود است تا ببينى ، ديدار روى ما را
وقتى كه جلوهگر شد ، رويش به طور سينا * شد كوه پاره ، موسى ، گم كرد دست و پا را
اسفار را كما هى ، انجام داد ، تا شد * آمادهء تجلّى ، نورى ز اصفيا را