تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

قبلهء عرفان

مگر بر سالكان تنها ره و رفتار مىبايد * به عاشق جذبهء پنهان ز سوى يار مىبايد سلوك و جذبه مىباشد ملازم تا رسد فيضى * سعادت را ارادت‌ها همى در كار مىبايد نياز آور نه ناز ، اينجا گدايى به ز استغنا * بر اين درگه دل‌زار و تن بيمار مىبايد دكان عشقبازى را متاع و مايهء افزون * سر پرشور و غوغايى دل افكار مىبايد منيّت را به يك‌سو نه ، سپس رو بر در جانان * به كوى دوست يارانى ز خود بيزار مىبايد تمايل نيست در « جدّى » به چيزى جز ادب زيراكه * او را عاقبت رفتن به بزم يار مىبايد

در پيشگاه مهدى ( عج )

پيغام ما به خسرو خوبان كه مىبرد ؟ * از جان خبر به محضر جانان كه مىبرد ؟ از عاشق فلك زده‌اى پيش يار او * شرحى ز رنج‌هاى فراوان كه مىبرد ؟ در پيش آنكه عالم و آدم طفيل اوست * نام فقير بىسروسامان كه مىبرد ؟ سر زد ز ما اگرچه بدىها و زشت‌ها * بارى گمان بد به كريمان كه مىبرد ؟ آن را كه نار هجر سراپا بسوخته * بار دگر به آتش نيران كه مىبرد ؟ جز مورگان به ضعف و زبونيست مشتهر * ران ملخ به پيش سليمان كه مىبرد ؟ جز پيرزن ، كلافهء ناچيز را به كف * در ابتياع يوسف كنعان كه مىبرد ؟ جز « جدّى » موالى عاصى فغان ز حدّ * در پيشگاه مهدى دوران كه مىبرد ؟

انسان كامل

هردم كه چشم يارم ، خواب خمار گيرد * از خاطر منِ زار ، صبر و قرار گيرد سوداى زلف او را ، ديوانگان پسندند * عاقل كجا سراغِ آشفته كار گيرد ؟ تا ايستاده بودم ، مىآمدى به پيشم * اكنون فتاده بيند ، راه فرار گيرد سنگى دگر نمانده ، در شهر و كوى و برزن * طفلان براى ز جرم ، سنگ از حصار گيرد در حيرتم برايش ، ازبس رقيب بينم * پيرامُن گلى را ، تا چند خار گيرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 387 | سيد محمد باقر برقعى