هر لحظه ندا مىرسد از عالم بالا * بنگر كه منادى بشناسى ز منادا
دل از همه بركن كه شوى لايق ديدار * تا ظلمت تن هست نبينى يد بيضا
صافى نشود صفحهء دل تا كه از اغيار * هرگز نكند جلوه در آن دلبر زيبا
اعيان وجود از همه سو محو سرورند * از صوت انا اللّه نشناسند سر از پا
دانى كه چه شوريست به گيتى شده بر پا * طالع شده انوار حقّ از مشرق رضوى
سر بر كن و بنگر كه جهان رشك جنان است * در دشت و دمن داعى يكتا شده گويا
از نور رخ فاطمه ، محبوبهء يزدان * مندكشدهء كوه انانيّت موسى
مرضيهء حقّ ، نادرهء حيطهء تكوين * ناموس خدا ، دخت نبىّ ، عصمت كبرى
مجلاى صفات احدى در بشريّت * آيينهء حسن ازلى ، زهرهء زهرا
مفهوم كمال و كرم و دانش و بينش * معناى عفاف و ادب و پاكى و تقوى
آرام دلوجان تن سيّد كونين * مام حسنين ، آن شرف دودهء بطحا
كافيست به تكريم وى از جمله معانى * اين رمز كه مىخواند نبىّ : امّ ابيها
گاهى ز پى معرفت حسن و صفايش * گفتى كه بود فاطمه انسيّهء حورا
حوران بهشتى به كنيزيش مباهى * بر خدمت وى فخر كند مريم و سارا
تا طلعت آن نيّر اعظم بدرخشيد * گشتند از او جملهء ذرّات هويدا
آن تابع مرضات خدا ، طاهر اطهر * آن صاحبهء روح صفى ، نفس مزكّى
گر خلقت مولى نشدى ، كفوى نبودى * در روى زمين بر وى و در عالم بالا
در سير و سلوك آيت و در زهد به غايت * قائم به شب و صائم روز از همه اتقا
يك جا شدى از نور به اشكال مباين * جايى به لباس بشرى آمده پيدا
سر تا قدمش جان و ز پا تا به سرش دل * روحالقدسش جلوهگر است از همه اعضا
بر مريم عذرا متمثّل شده آن روح * با نفخهء قدسيش بر او داده مسيحا
در قسمت توحيد خدا ، شاه ولايت * فرمود مباشر نبود ذات به اشيا
جارى شده افعال الهى ز مصادر * ظاهر شده اوصاف حقّ از مظهر عليا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 390
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٩٠