بهر تكريمش برپاست اگر چرخ ، ولى * پى تعظيم درش ، پشت نه افلاك خم است
اصم است اى پى تحميدش هر كاو ناطق * ناطق است از در تحميدش هر كاو اصم است
گو به ياد دل رادش بنگر در تن پاك * اى كه در كوه دماوند نديدى كه يم است
ترك خطا و ترك ختا
گفتم كه مگر ز زلف آن ترك ختا * باز آيد و با ما بكند ترك خطا
زد ناله دل از درون كه « جدّا » هيهات ! * هرگز نكند ترك خطا ، ترك ختا
سيب آر !
سىبار بگفتمت كه سىبار مرا * از باغ وصالت دوسه سيب آر مرا
سىبار بگفتم و نياوردى سيب * اى كرده خلاف وعده سىبار مرا
سه بوسه
هزار مرتبه بهبه از اين لب شكرينت * الهى آنكه نباشد اجل به قصد كمينت
دلم ز وصل تو دارد سه بوسهاى به تمنّا * اوّل ز غبغب و دوّم ز لب ، سوّم ز جبينت
وصال دوست
شبهاى دراز بىمنات روز مباد ! * بعد از من و تو بهار و نوروز مباد !
آن شب كه مرا وصال تو دست دهد * تا صبح قيامت دگرم روز مباد !
اى واى !
ديدى كه ز درد عشق زارم كُشتى * كز دست فراق ، بىقرارم كُشتى
اى واى ! نكشتىام به يكبار مرا * در هر نفسى هزار بارم كُشتى