تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
ربّ زمين امام است ، يعنى علىّ و آلش * تحقيق گر نمايى ، يا بىتو مدّعا را در لفظها نباشد ، گنجايشى به معنى * تا كردمى بيانى ، زين بيشتر نگارا بر خوان خسروانه ، « جدّى » چو ميهمانى * هُش دار ! برگزينى ، تا بهترين غذا را بگزين غذاى روحى كز جمله عيش و عشرت * آن به كه جان انسان ، بيند رخ صفا را تا بخت كرده يارى ، از دل منه تو بارى * مهر علىّ موسى ، فرزند مرتضى را

امام عدالت‌گستر

به خود باليدمى اى جان ، كه يارى كرده‌ام پيدا * تو هم بگذاشتى رفتى ، شرارى كرده‌ام پيدا نه هجران تو را حدّى ، نه بر وصل تو امّيدى * از اين بىحاصلى ، حال فكارى كرده‌ام پيدا ز من محروم‌تر فردى ، در اين باغ طبيعت نيست * گلى گم كرده و قسمت ، به خارى كرده‌ام پيدا خسان را بيشتر بودى ، اذيّت تا كه از خادم * به حمد اللّه كه از آن‌ها ، كنارى كرده‌ام پيدا فلك زين رو كه هرآنى ، به سنگم مىزنى دانم * كه از تاب رخ هورى ، عيارى كرده‌ام پيدا بشويم با رياضت‌ها ، غبار راه را بايد * به بزم قدس روحانى ، چو يارى كرده‌ام پيدا شهنشاه عدالت‌گر ، امام انس و جان مهدى عليه السّلام * كه با خاك درش « جدّى » ! قرارى كرده‌ام پيدا

در مدح فاطمهء زهرا عليه السّلام

برخيز كه يثرب شده چون وادى سينا * نور احديّت ز شجر كرده تجلّى