تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
تنگ پيش وسعت صدرش ، فضاى لامكان * تنگ بر بالاى قدرش ، پرنيان نه حجاب هر گناهى را كه كمتر چاكرت كرده شفيع * در قيامت آن گنه را عار آيد از ثواب اى خداوند وجود ! از دست جودت چشم من * يك‌دو اميدش روا كن ، چون دعاى مستجاب اوّلين ، كاندر ظهور خويشتن تعجيل كن * كز فراقت ز آتش غم قلب عالم شد كباب دومين ، خواهم صلت اظهار آن هم شد از اين * كان صلت را داده‌ام از جان به صدر مستطاب و آن صلت هم اين كز آن چشم خدا بين يك نظر * بر وى اندازى كه تا بوسد مه و مهرش ركاب ز آن سپس من هم به مدحش اين چكامه نغز را * برنويسم در صحيفه سيم‌رنگ از مشك ناب كى به درگاه جلالت چار حدّ و نه حجاب * صبح و شام اندر پى خدمت چو ماه و آفتاب سدّهء گاه تو را بهرام گردون چون غلام * خيمهء جاه تو را نه چرخ وارون چون قباب نام شمشير شرربارت به آتش كو برند * نى شگفت است ار شود از فرط خجلت آتش آب پيش برّان تير دل‌دوز تو ، گاهِ كين عدو * دارد آن حالت كه شيطان در بر تير شهاب