تا غلام حلقه در گوش من آيد ماه و مهر * هان هلال جام پُر كن ز آن مى چون آفتاب
ز آن شرابم ده كه صيد صد هزار عنقا كند * گر چكد يك قطره از وى بر پروبال ذباب
ز آن شرابم ده ، كه روحانى از او شد روحبخش * ز آن شرابم ده ، كه كرّوبى از او شد كامياب
ز آن شرابم ده ، كه بى وى روضهء فردوس خوار * ز آن شرابم ده ، كه بى وى چشمهء كوثر سراب
چيست آن مى حبّ جان خاتم پيغمبران * جلوهء انوار يزدان ، پور پاك بو تراب
ميوهء بستان زهرا ، سرو گلزار حسن * تشنهكام كربلا را در لب خشكيده آب
حجّت قائم ، امام عصر ، كاندر حكم اوست * چاراركان ، ششجهت تا بند هفت و هشت باب
صورت آدم گرفت آن دم كه نقّاش وجود * بوالبشر را ريخت رشحى ز آب مهرش در تراب
آسمان گر خيمهء خدّام درگاهش نبود * از چه دارد از سهيل و كهكشان ميخ و طناب ؟
بخت بدخواهانش اندر عرصهء پيكار وى * چوب شب هجران بود در دامن يوم الحساب
آهوى كويش به خشم ار چشم بگشايد به چرخ * تا ابد شير فلك منفك نگردد ز اضطراب
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 380
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٨٠