تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
از زندگى نياى خود اطلاعات چندانى نداشت ، امّا از نظر علاقه‌اى كه به آثار جدّ خود داشت ، رباعيّات چندى را با خطى خوش و ظريف و قابى ممتاز در اطراف دفتر كارش نصب كرده بود و رونوشت آن‌ها را در اختيارم گذاشت . در ضمن از آقاى ابو الحسن جدّايى ، يكى از بستگان اين شاعر ، بايد تشكر كنم كه راهنمايىهاى چند مبذول داشت .

در مدح و منقبت امام زمان ( عج )

ماه من از چهر رخشان چون بر اندازد نقاب * پردهء ظلمت كشد بر چهر ماه و آفتاب نشئهء مرجان لعلش ، چشمه‌هاى سلسبيل * خستهء ريحان خطّش ، نافه‌هاى مشك ناب گر لب لعلش بود ياقوت رمّانى شب * از چه اندر چشم من نايد چو درّ ديرياب برده زلف بىقرارش از دل و دينم قرار * بسته چشم نيم‌خوابش بر دو چشمم راه خواب رويش از زير سواد زلف مشكين آشكار * چون حواصل بچّه‌اى ريزد پروبال غراب ناوك مژگانش اندر سينهء دل‌ها سنان * طرّهء پيمانش اندر گردن جان‌ها طناب ديده‌ام در عهد مهد ، آن طرّهء پرتاب را * تاكنون در چشم من را يك نظر پيداست تاب روز عيد است ، اى بهار عاشقان ، بنماى چهر * تا بهار طلعتت را چشم ما كرده سحاب همچو باغ حسن خويش و همچو چشم مست خويش * گر مرا آباد خواهى ، از شرابم كن خراب