از زندگى نياى خود اطلاعات چندانى نداشت ، امّا از نظر علاقهاى كه به آثار جدّ خود داشت ، رباعيّات چندى را با خطى خوش و ظريف و قابى ممتاز در اطراف دفتر كارش نصب كرده بود و رونوشت آنها را در اختيارم گذاشت . در ضمن از آقاى ابو الحسن جدّايى ، يكى از بستگان اين شاعر ، بايد تشكر كنم كه راهنمايىهاى چند مبذول داشت .
در مدح و منقبت امام زمان ( عج )
ماه من از چهر رخشان چون بر اندازد نقاب * پردهء ظلمت كشد بر چهر ماه و آفتاب
نشئهء مرجان لعلش ، چشمههاى سلسبيل * خستهء ريحان خطّش ، نافههاى مشك ناب
گر لب لعلش بود ياقوت رمّانى شب * از چه اندر چشم من نايد چو درّ ديرياب
برده زلف بىقرارش از دل و دينم قرار * بسته چشم نيمخوابش بر دو چشمم راه خواب
رويش از زير سواد زلف مشكين آشكار * چون حواصل بچّهاى ريزد پروبال غراب
ناوك مژگانش اندر سينهء دلها سنان * طرّهء پيمانش اندر گردن جانها طناب
ديدهام در عهد مهد ، آن طرّهء پرتاب را * تاكنون در چشم من را يك نظر پيداست تاب
روز عيد است ، اى بهار عاشقان ، بنماى چهر * تا بهار طلعتت را چشم ما كرده سحاب
همچو باغ حسن خويش و همچو چشم مست خويش * گر مرا آباد خواهى ، از شرابم كن خراب