تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
بىنهايت بوده‌اند . ازآنجاكه روزگار را عادت ديرينه است ، پدرش مكنت موروث از دست برفت و سعت عيش به ضيق معاش مبدّل شد . نجابت جبلّى و اصالت ذاتى مانع از اظهار فقر در حضرت اين لئيمان و تكدّى و خواهش از خسيسان آمد كه در نظم : « لنقل الصّخر من قلل الجبال ، احبّ الىّ من منن الرّجال » بدين جهت او را از اوان صباوت نظر به مضمون « الكاسب حبيب اللّه » به كسب بقّالى گذاشت . رفته رفته او را مايه و سودى به دست آمده ، خود دكّه باز كرد و دادوستد آغاز نهاد ، و ليك در همهء اوقات از ممارست به دواوين شعرا و مذاكرات به صحايف ادبا او را غفلت دست نمىداد . تا در حكومت جناب جلالت مآب اعتضاد الدّوله ، حكمران قم و ساوه ، در يكى از اعياد قصيدهء فريده ملفّق داشته ، در مجلس حكومت در جرگهء شاعران برنشست و به سبكى خوش بر سرود . جناب اعتضاد الدّوله از حالت او پژوهش فرموده ، چون او را معلوم شد كه از خانوادهء سيادت است ، مرحمتى بىاندازه مبذول داشت و او را مشمول عاطفت نمود و فرمود : با اين قدرت طبع و صفاى ذهن ، حيف است اشتغال بدين كسب خسيس نمايد . عمامه به او مرحمت فرموده ، مقرر داشت كه درب دكّه را بربندد و زبان به سخن برگشايد و به تحصيل كمال بپردازد . اكنون يكى از شعراى اين بلد است كه قاطنين و مسافرين را مدح و قدح مىنمايد . » ميرزا محمّد على مصاحبى ، متخلّص به عبرت نايينى ، در تذكرهء « مدينة الأدب » خود چند سطرى دربارهء جدّا چنين مىنگارد : « از سادات معروف قم ، در اواسط عمر به تهران آمد ، چندى در مدرسهء دارالشّفاء حجره داشت ، داخل عدليّه شد ، از وكلاى عدليّه بود ، پس از چند سالى پولى فراهم كرد ، خانه‌اى خريد و تا آخر عمر در تهران اقامت داشت و خود را خاتم الشّعراء مىخواند . » مرحوم جدّا دو پسر و يك دختر داشت ، به نام‌هاى سيّد رضا و سيّد ابو الحسن و فاطمه ، كه همگى درگذشته‌اند . براى كسب اطلاعات بيشتر از زندگى اين شاعر ، به آقاى سيّد اصغر جدّا ، نوادهء او ، كه از بازرگانان معتبر تهران است ، مراجعه كردم . متأسفانه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 378 | سيد محمد باقر برقعى