تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

اى عشق !

درون سوختهء من ز چشم تر پيداست * دلِ شكسته‌ام از نالهء سحر پيداست چه آفتى تو ؟ نمىدانم اى نهالِ اميد * تو را نه سايهء راحت رسان ، نه بر پيداست تو خود در آينه بنگر كه تا عيان بينى * هرآن بلا كه از آن چشم فتنه‌گر پيداست ز چاكِ پيرهنت پى برم به لطفِ تنت * صفاى باغ و چمن از شكاف در پيداست تو خود چه آفتى اى عشق من ! ندانستم * كه در رهِ تو هزار آفت و خطر پيداست به خاك ميكده آن‌سان زديم بوسه ز شوق * كه تا قيام قيامت از آن اثر پيداست

وفاى اشك

بازم گشود عقده ز دل قطره‌هاى اشك * در حيرتم از اين همه لطف و صفاى اشك در نيمه‌شب نياز من و آه سينه‌سوز * افزون شود ز ريزش بىانتهاى اشك فرصت نمىدهد كه بنالم ز هجر يار * آبى كه خيزد از دلم اندر قفاى اشك شب‌زنده‌دارىام نگذارد كه ساعتى * بندم ز گريه روزن ماتم‌سراى اشك آوارگى و خانه به دوشى و بىكسى * خونابه مىتراودم از ديده جاى اشك چون عكس ماهتاب كه افتد در آبگير * لرزان فتاده عكس تو در ماوراى اشك شكر خدا كه هيچ‌كس از خيل عاشقان * چون من نداند و نشناسد بهاى اشك غير سرشك غم نبود همدمى مرا * اشك است همدمم كه بنازم وفاى اشك
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 376 | سيد محمد باقر برقعى