تأسف بر گذشته
افسوس كه در عمر دلى شاد نكرديم * از عاقبت كار دمى ياد نكرديم
دستى به سر طفل يتيمى نكشيديم * از بند ندامت يكى آزاد نكرديم
در دام هوا و هوس خويش گرفتار * هيهات كه انديشهء صياد نكرديم
بر مكنت و برسيم و زر خويش فزوديم * در اين راه زموم چه بيداد نكرديم
استاد ازل داد ما درس محبت * در عين توان مدرسه ايجاد نكرديم
تزوير و ريا سايه فكندست ز بالا * ما هيچ تدبر پى بنياد نكرديم
بس قصهء شيرين بشنيديم ولى حيف * ياد از كشش و كوشش فرهاد نكرديم
شغل همگى اهل عمل ، واسطگى شد * در شيوهء توليد كس ارشاد نكرديم
« ثابت » همه سهل است در اين معركه فكرى * بر پاسخ پرسشگر ميعاد نكرديم
دايرهء عشق
تا ديدهء من بر گل رخسار تو افتاد * مفتون شد و شيدا و گرفتار تو افتاد
ديوانه شدم ، مست شدم ، جامه دريدم * هركس كه مرا ديد خريدار تو افتاد
تقصير دل غافل و هرجائى من بود * اينسان سبب گرمى بازار تو افتاد
تنها نه من اينگونه گرفتار تو گشتم * هرجا كه شدى ، خلق گرفتار تو افتاد
با هركه ز اوصاف تو تعريف نموديم * بر دل هوس و حسرت ديدار تو افتاد
هرجا كه روى جمله به دنبال تو باشند * شيداگى من علت آزار تو افتاد
اى كاش كه رخساره ز اغيار بپوشى * اين مشكل من هست كه در كار تو افتاد
خلقاند به دنبال تو و بس نگرانم * مقبول گر از عاشق بسيار تو افتاد
در دايرهء عشق تو من نقطهء « ثابت » * تا بودى من در خط پرگار تو افتاد