تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢

شب مهتابى

آن شب چه غوغا با دلم مهتاب مىكرد * چشم نبردى تن به تن با خواب مىكرد مهتاب آن شب با سخاوت نور مىريخت * هر نقطه تاريك را ردياب مىكرد در خواب و بيدارى به سير ماجراها * يك دسته‌گل ديدم سفر با آب مىكرد ناگه تجسم يافت معشوقى جفاكار * آن دسته‌گل رد كرده و پرتاب مىكرد غافل كه با اين كار خود آن خرمن گل * غرق وصال يار ديرين آب مىكرد آن عاشق مسكين ز فرط بىقرارى * هر ناظرى را خود به خود بىتاب مىكرد در جاى ديگر مادرى با صوت لالا * آرام طفل كوچكش را خواب مىكرد جاى دگر دلداده‌اى در حال نجوا * بر پا سرود عشق‌هاى ناب مىكرد هر گوشه‌اى صاحبدلى با لعل نوشين * لب‌تشنگان را عشق سيراب مىكرد از دور آهنگ اذان و صوت قرآن * شوق عبادت بر دل احباب مىكرد همراه با شبنم نسيم صبحگاهى * گلهاى خواب‌آلوده را شاداب مىكرد « ثابت » كه خود غرق گنه در اين جهان بود * بهر شفاعت عشق را اسباب مىكرد

در جستجوى دوست

در هوايت سر به كوه و دشت و صحرا مىزنم * هركجا گيرم سراغت ، سر بر آنجا مىزنم تا مگر گيرم نشان از موج و از طوفان ز تو * هرچه بادا باد من هم دل به دريا مىزنم خلق در خوابند و من تنهاى تنها تا سحر * با خيالت كوچه‌هاى شهر را پا مىزنم تا كه اندر پيش چشمانم بماند ماندگار * در ضميرم نقش آن روى دل‌آرا مىزنم نگسلد تا رشتهء اميدم از روز وصال * من گره امروز را دائم به فردا مىزنم نيمه‌شبها خواب از چشمم گريزان مىشود * قاب عكس خاطرات را به رؤيا مىزنم گر بگوئى جان بده تا روى بنمايم تو را * جان به كف آماده بر اين شرط معنا مىزنم گفت « ثابت » گروهى باشد مرا بر قرب دوست * خويش را در آب و آتش بىمحابا مىزنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 332 | سيد محمد باقر برقعى