تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣

دل غافل

از آن دمى كه به مهپاره‌اى نظر كردم * خيال جمله خوبان ز سر بدر كردم به راه تيره غمت دلبر يگانه من * ز جان گذشتم و خود سينه را سپر كردم برانيم اگر از در نمىشوم نوميد * هزار بار اگر سعى بىثمر كردم تو در كنار من افسوس اى دل غافل * به جستجوى تو گرد جهان سفر كردم نگشت با تو ميسر كه راز دل گويم * حكايت غم خود با دم سحر كردم اگر نشد برسد دست من بدامن تو * غبار خاك رهت سرمه بصر كردم تو هرچه ناز كنى با جفاى خود با من * نياز خود به وفاى تو بيشتر كردم بگفته‌اند بدست آورى دلى هنر است * اگر دل تو بدست آورم هنر كردم چه حاجت است به ابراز سوز دل « ثابت » * به آب ديده من اين قصه مختصر كردم

گوهر مراد

اى گوهر مراد ، گل نوبهاريم * تا كى توئى نظاره‌گر اشك جاريم عاشق نبوده‌اى و ندانى چه مىكشم * چون بر تو نيست دغدغه از بىقراريم پروانه‌وار ميال تو كردم ، فنا شدم * در عشق خود حقير چرا مىشماريم چشم به وعده‌گاه بدر ماند تا سحر * حاصل ترا چه بود ز چشم انتظاريم دستم به دامنت چو گره خورد از نياز * با ناز خود به مرز جنون مىسپاريم در نيمه‌راه عشق كه افتاده‌ام ز پا * شايد دهى بگوشه چشمى تو ياريم