دل غافل
از آن دمى كه به مهپارهاى نظر كردم * خيال جمله خوبان ز سر بدر كردم
به راه تيره غمت دلبر يگانه من * ز جان گذشتم و خود سينه را سپر كردم
برانيم اگر از در نمىشوم نوميد * هزار بار اگر سعى بىثمر كردم
تو در كنار من افسوس اى دل غافل * به جستجوى تو گرد جهان سفر كردم
نگشت با تو ميسر كه راز دل گويم * حكايت غم خود با دم سحر كردم
اگر نشد برسد دست من بدامن تو * غبار خاك رهت سرمه بصر كردم
تو هرچه ناز كنى با جفاى خود با من * نياز خود به وفاى تو بيشتر كردم
بگفتهاند بدست آورى دلى هنر است * اگر دل تو بدست آورم هنر كردم
چه حاجت است به ابراز سوز دل « ثابت » * به آب ديده من اين قصه مختصر كردم
گوهر مراد
اى گوهر مراد ، گل نوبهاريم * تا كى توئى نظارهگر اشك جاريم
عاشق نبودهاى و ندانى چه مىكشم * چون بر تو نيست دغدغه از بىقراريم
پروانهوار ميال تو كردم ، فنا شدم * در عشق خود حقير چرا مىشماريم
چشم به وعدهگاه بدر ماند تا سحر * حاصل ترا چه بود ز چشم انتظاريم
دستم به دامنت چو گره خورد از نياز * با ناز خود به مرز جنون مىسپاريم
در نيمهراه عشق كه افتادهام ز پا * شايد دهى بگوشه چشمى تو ياريم