تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
پحسّ مىكنم هنگامهء كوچ است * با دردهاى شعله پروردم . . .

يك شب بارانى

كم‌كم دلم نصيب فراموشى * كم‌كم دلم روانهء ويرانيست بايد اسير خلوت خود باشم * وقتى زمانه رنگ پريشانيست
*
يك شعله از نگاه تو را بايد * فانوس راه خويش نگه دارم وقت كه جاده مبهم و تاريك است * وقتى هواى حادثه توفانيست
*
تقويم چشم‌هاى تو خورشيدى * دنيا بدون چشم تو تاريك است هر چهار فصل زندگىام امّا * حيران كوچه‌هاى زمستانيست
*
بُغضى غريب آمده تا امشب * همسايهء هميشهء من باشد اى خوب ! شانه‌هاى عزيزت كو ؟ ! * امشب نويد يك شب بارانيست
*
بايد براى اين دل آشوبم * يك پنجره به سمت تو بگشايم وقتى كه روبه‌رو همه ديوار است * وقتى كه قلب‌ها همه سيمانيست
*
عمريست زير سقف كبود شهر * با مردمان فاصله خو كردم بايد كه كوله‌بار سفر را بست * هم‌صحبتى براى من اينجا نيست

يلدا

هر بامداد خورشيد از چشم‌هاى تو برمىخيزد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 327 | سيد محمد باقر برقعى