تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

بوى پاييز

بىتو هر شب مىنشينم در كنار خويشتن * اشك مىريزم به حال روزگار خويشتن سخت دلتنگم ازاين‌پس كوچه‌هاى روزگار * دوست دارم زندگى را در حصار خويشتن بىتو من هم ناگهان آهنگ رفتن مىكنم * مىگذارم غم بماند يادگار خويشتن
*
بىتو در كُنج اتاق خانه ، خلوت مىكنم * اشك مىريزم به حالِ روزگار خويشتن

در حوالى عشق

شكستى شده‌ام - ها - برس به فريادم * و بىتو سست شده‌ست اى عزيز بنيادم به التفات كسى دل نداده‌ام هرگز * همين‌كه گاه‌به‌گاهى تو مىكنى يادم شبى به خانهء ما سر بزن گناه كه نيست * ببين كه در غم عشقت چقدر فرهادم گناه چشم سياه تو بود ، اى شيرين ! * كه در حوالى عشقت به دام افتادم هميشه نام تو در ذهن شعرهاى من است * و گرنه دفتر خود را به باد مىدادم

پاييز درد

بهار بىتو مرا چون خزانى از درداست * فضاى كوچهء دلتنگ خاطرم سرد است هميشه بىتو دلم هاىهاى غم دارد * و برگ‌برگ درختان باورم زرد است دل غريب من - آن ساقه شكستهء عشق - * پس از تو با غم غربت چه خوب خو كرده است كجاست دست تو تا رام سازد اين دل را * دلى كه بعد تو بىآشيان و ولگرد است تمام زندگى من فداى چشمانت * بيا كنار دلم روزگار نامرد است
*
اگرچه قلب من از عشق مىتپد ، امّا * سرود زندگى بىتو بودنم درد است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 324 | سيد محمد باقر برقعى