تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

غربت انسان

بايد براى غربت انسان گريستن * بر سفره‌هاى منتظر نان گريستن بايد به حالِ مردم نامهربان شهر * مانند ابر در شبِ باران گريستن بايد براى اين همه بُغضى كه در گلوست * شب را بهانه كردن و پنهان گريستن
*
در روزگار وحشت و تشويش و اضطراب * بايد براى غربت انسان گريستن

فتنه‌خيز

تا چشم‌هاى فتنه‌خيزت را ز هم وا مىكنى * خورشيد را در آسمان شهر رسوا مىكنى وقتى نسيم خنده‌ات بر دشتِ جانم مىوزد * خود را ميان اين دلِ آشفته‌ام جا مىكنى چنديست خوبِ نازنين ! خورشيد شبهاى زمين * با اين دلِ يك‌لاقبا ، امروز و فردا مىكنى بايد بپوشى چهره را ، ور نه تو با اين دلبرى * صد فتنه در هر گوشه‌اى از شهر بر پا مىكنى تنها نه دل بُردى ز من ، اى پرنيان خوش‌سخن * يك آسمان پروانه را غرق تماشا مىكنى

سبوى چشم‌هات

مىنشينم روبه‌رويت ، روبه‌روى چشم‌هات * مىسپارم دل به آهنگ نكوى چشم‌هات جرعه‌نوش ساغر ميخانهء چشم توام * پُر كن اين جام دلم را از سبوى چشم‌هات مىنشينم در نگاه روشنت زُل مىزنم * تا بگيرم رنگ و بو از آبروى چشم‌هات يك جهان پروانه ، وقتى پلك مىبندى عزيز ! * جاى مىگيرند مشتاقانه روى چشم‌هات شيوهء چشم تو را دارد تمام شعرهام * اين غزل هم شد اسير رنگ و بوى چشم‌هات تا تمام لحظه‌هايم شعر باشند و شراب * مىنشينم روبه‌رويت ، روبه‌روى چشم‌هات

انتظار

بىتو چه سخت مىگذرد روزگار من * « خود را به من نشان بده آيينه‌وار من » اى آفتاب ! خيره به راهت نشسته‌ام * رحمى به حال ديدهء چشم انتظار من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 325 | سيد محمد باقر برقعى