هر شب براى آمدنت گريه مىكنند * سجّاده و دو ديدهء شب زنده دارد من
امّيد بستهام كه مىآيى و مىكَشى * دستى بر اين دل ، اين دل امّيدوار من
دل را براى آمدنت فرش كردهام * بشتاب ! اى اميد دل بىقرار من
دست دعا و اشك و نيازِ ظهور تو * كى مستجاب مىشود اين انتظار من ؟
مسافر دريا
از چيست اينكه با دل من تا نمىكنى ؟ ! * يادى از اين غريبهء تنها نمىكنى
تو ناخداى كشتىِ خوشبختىِ منى * دل را چرا مسافر دريا نمىكنى ؟ !
پاييز شد تمام دلم ، مهربان من ! * آيا مرا دوباره شكوفا نمىكنى ؟ !
چنديست با نگاه نوازشگرت مرا * از دوردست عشق تماشا نمىكنى
*
در حسرت نگاه تو يكذرّه شد دلم * اين باغ را به روى دلم وا نمىكنى ؟ !
هنگامهء كوچ
امشب به آتش مىكشم خود را * امشب كه سرشار از غم و دردم
يكعمر راه رفته را امشب * بايد ميان شعله برگردم
*
امشب تمام دردهايم را * در سينه پنهان مىكنم شايد
شايد كه گُر گيرد تمام من * آتش بگيرد اين دل سردم
*
اى عشق ! يارى كن مرا امشب * امشب كه سرشار از غم و دردم
تنها تو را كم دارم و ، دارم * دنبال دستان تو مىگردم
*
امشب به آتش مىكشم خود را * امشب كه شب ماندهست و ديگر هيچ