شيرازى پيروى مىكرد و از آثار بهجاماندهء او قرآنهايى كه به چهار خطّ نوشته و همچنين مثنوى مولوى با خط نسخ ، به يادگار مانده است .
رضا قلى خان هدايت دربارهء توحيد چنين مىنويسد : « جوانى است كه از عمرش سى و يك سال گذشته ؛ با برادر اكبر خود ، ميرزا احمد وقار ، از مسكن مألوف به دار الخلافة تهران آمدند و بعد از چندين سال مهاجرت از ديدار آنان بهرهمند شدم . وى نيز بهره وافى از فضل و حظّى موفور از خطّ دارد . بسيار خليق و شفيق و مهربان و با صفا و صديق است . سليقهاش در قواعد نظم نيز مستقيم است . »
توحيد درحالىكه بيش از چهل بهار از عمرش نگذشته بود ، در سال 1286 قمرى ( 1248 ش ) در شيراز به مرض و با درگذشت و در جوار پدر و برادران ، در حرم حضرت احمد بن موسى عليه السّلام ( شاهچراغ ) به خاك سپرده شد .
بىوفايى
چه روى داد كه جانان ز ما جدايى كرد * چه شد كه بىسببى ترك آشنايى كرد
وفاى دوست ، من از دل برون نخواهم كرد * اگرچه در حقّ ما دوست بىوفايى كرد
دواى درد من آخر ز آب ميكده بود * دلم شكايت بىجا ز بىدوايى كرد
به تاج پادشهى سر فور نمىآورد * كسى كه بر در زياد دير مغان گدايى كرد
حرام باد بر آنكس حلاوت غم عشق * كه در كمند تو انديشهء رهايى كرد
دمى حجاب برافكن كه دل ز دست دهد * فقيه شهر كه دعوى پارسايى كرد
غلام آن سر زلفم كه با پريشانى * ز كار اين دل شيدا گرهگشايى كرد
كسى به رندى و مستى كند ملامت من * كه عيب بيهده بر كردهء خدايى كرد
ز حادثات پناهى ز عقل مىجستم * مرا به دير خرابات رهنمايى كرد
چه فتنهها كه برانگيخت يار در عالم * ز يك نظر كه در آيينه خودنمايى كرد
غزلسرايى « توحيد » در هواى تو بود * چو عندليب كه بر گل غزلسرايى كرد