تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢

شقايق

دل‌سوخته‌اى مثل شقايق هستم * توفان‌زده‌اى شكسته قايق هستم از لحظهء رفتنت براى مردن * مشغول شمارش دقايق هستم

سرنوشت

با بودن او بهشت را فهميدم * آن روح پرىسرشت را فهميدم وقتى كه به اين سادگى از دستم رفت * بىرحمى سرنوشت را فهميدم

آرزوى مرگ

رحمى به دلم نكرد و رفت از پيشم * با رفتن او مدام در تشويشم ديروز دلم هزار و يك رؤيا داشت * امروز فقط به مرگ مىانديشم

آرام جان

گفتى كه هميشه در كنارت هستم * آرامش جان بىقرارت هستم تو رفتى و من در سر اين كوچه ولى * تا روز ابد به انتظارت هستم

دوبيتىها زير باران

من و تو شيشه و تصوير باران * صداى هق‌هقِ دلگير باران برايت ماجراى بىكسى را * نمىشد گفت جز در زير باران

نشانى

تو كه حرف دلت را گفته بودى * برايم مشكلت را گفته بودى ولى اى كاش وقت رفتن اى گل * نشان منزلت را گفته بودى