شقايق
دلسوختهاى مثل شقايق هستم * توفانزدهاى شكسته قايق هستم
از لحظهء رفتنت براى مردن * مشغول شمارش دقايق هستم
سرنوشت
با بودن او بهشت را فهميدم * آن روح پرىسرشت را فهميدم
وقتى كه به اين سادگى از دستم رفت * بىرحمى سرنوشت را فهميدم
آرزوى مرگ
رحمى به دلم نكرد و رفت از پيشم * با رفتن او مدام در تشويشم
ديروز دلم هزار و يك رؤيا داشت * امروز فقط به مرگ مىانديشم
آرام جان
گفتى كه هميشه در كنارت هستم * آرامش جان بىقرارت هستم
تو رفتى و من در سر اين كوچه ولى * تا روز ابد به انتظارت هستم
دوبيتىها زير باران
من و تو شيشه و تصوير باران * صداى هقهقِ دلگير باران
برايت ماجراى بىكسى را * نمىشد گفت جز در زير باران
نشانى
تو كه حرف دلت را گفته بودى * برايم مشكلت را گفته بودى
ولى اى كاش وقت رفتن اى گل * نشان منزلت را گفته بودى