تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

بوى باران

مرا با بوى باران آشنا كرد * و مثل غنچه‌هاى عشق وا كرد ولى با دست‌هاى نازنينش * يكايك برگ‌هايم را جدا كرد

هم‌ولايتى

اسير تهمتى بس نارواييم * به جرم اينكه با هم آشناييم ولى بى خود به هم عادت نكرديم * من و تو بچّهء يك روستاييم

كوير شانه

ببين دستان زير چانه‌ام را * نگاه سرد و مأيوسانه‌ام را سرت را روى دوشم نرم بگذار * بهارى كن كوير شانه‌ام را

وصلهء ناجور

تو سوسوى قشنگ نور هستى * هميشه غرق شعر و شور هستى براىِ من كه سرشار از شكستم * تو اصلا وصله‌اى ناجور هستى

جرم آشنايى

به حقّ آنكه جرمش آشنايىست * گناهى كردى و آن بىوفاييست پناهم ده شبى در دامنت ! كه * براى گريه كردن خوب جاييست