آى مَردم ! من گدايى مىكنم * التماس آشنايى مىكنم
بسكه از اين زندگانى خستهام * دست غم را روى زانو بستهام
آرزوها در دلم صف بستهاند * حرمت تقدير را نشكستهاند
يار ، دست خالىام را ديد و رفت * لحظهاى بر غربتم خنديد و رفت
رفتنش را يك بهانه كافى است * اين همان معناى بىانصافى است
آى مَردم ! من گدايى مىكنم * التماس آشنايى مىكنم
بىتو مُردم
هميشه التماس بىاثر ماند * دوبيتى هم تو را راضى نمىكرد
مدارا كردنم با تو غلط بود * دلت انصاف را قاضى نمىكرد
*
تو ازبس سنگدل بودى كه حتّى * غزل هم گونهات را تر نمىكرد
دلم فرياد مىزد : بىتو مُردم ! * دلت حرف مرا باور نمىكرد
*
عزيزى كه به اين زودى گذشتى ! * گر از اينجا نمىرفتى چه مىشد ؟
دلم ديشب به يادت گريه مىكرد * بهانه مىگرفت و بچّه مىشد
*
نمىدانم كه يادت هست يا نه * هميشه در كنارم مىنشستى
قرارى را كه با همبسته بوديم * شكستى و شكستى و شكستى
رباعيات تو را به جان عشق
اينگونه مرا به حال خود وانگذار * با گريهء هر شبانه تنها نگذار
اى دوست تو را به جان عشقت سوگند * در گوشهء اين كلبه مرا جا نگذار