تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
چه حاجت تا بپوئى بر ره دور * ز نور معرفت ده ديده را نور خدا را خانه كى اندر حجاز است * به ربّ الكعبة كان خانه مجاز است ز مشتى گل كنى كى كام حاصل * در دل زن در دل زن در دل مكن در هر شب و هر روز كوتاه * زبان از گفتن الحمد للّه ز شكرش چون توان بنشست غافل * كه حقّت آفريد انسان كامل نمودت از ملك در رتبه ممتاز * به نعمت‌هاى خود كردت سرافراز مراد از خلقت عالم تو بودى * بهشت و كوثر و زمزم تو بودى ز تاريكى جهلت تن رها كرد * محمّد صلّى اللّه عليه و آله را براهت رهنما كرد طريق راست بسپارى اگر زود * ببينى چهرهء زيباى مقصود

دولت عشق

ما نه چون ديگران به زرق دريم * ديگران ديگرند و ما دگريم يافتيم اين غنا ز دولت عشق * كه دوعالم به هيچ مىشمريم

اين به آن در

سيه‌ديگى نه ديگى داد پيغام * كه ننگت از سياهىهاى اندام جواب نغز گفتش ديگ ديگر * تو همچون من سياهى اين به آن در

ماده تاريخ فوت شاهزاده محمد هاشم افسر

اى دريغا ! بلبل گوياى گلزار ادب * ناگهان از گردش چرخ ستمگر ، آه ، آه شمع بزم‌افروز اهل دانش و فضل و كمال * ريخت آن كز بحر طبعش ، درّ و گوهر آه ، آه عارف آگه ، محمّد هاشم والانژاد * مجمع‌آراى ادب ، شهزاده افسر ، آه ، آه سال تاريخ وفاتش را « تجلى » از خرد * خواست تا با خامه بنويسد به دفتر ، آه ، آه از ادب بنهاد پا ، در جمع و گفت از مرگ او * اوفتاد اهل ادب را افسر از سر ، آه ، آه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 237 | سيد محمد باقر برقعى