رهروى بايد تو را تا راه بنمايد ز جاه * كاروان منزل نه پيمايد بدون ساربان
راهرو بر راه دين تو امامان * * * * نه ز به همان راه دين حاصل شود نه از فلان
گر كه با عين اليقين خواهى يقين را بنگرى * زى خراسان شو يقين را بين به چشم سرعيان
تا حطيمى را ببينى كعبهء اصحاب حال * تا حريمى را ببينى سجدهگاه انس و جان
تا ببينى ذوالجلاى را سراسر كبريا * تا ببينى ذوالكمالى را سراسر عز و شان
تا كليمى را ببينى خفته در سيماى خاك * تا خليلى را ببينى در دل زمزم عيان
كيست آن روح مجرد كيست آن نور احد * كيست آن ذات موحد كيست آن جان جهان
با شكوه خسروانى آستانش بزم طور * با اساس كبريايى درگهش رشك جنان
مظهر حق عارف مطلق على موسى الرضا عليه السّلام * قطب دين نور يقين كهف زمين غوث زمان
زادهء موسى بن جعفر بوالحسن سلطان طوس * خسرو انجم خدم سلطان كيوان پاسبان
ترجمان فضل و جان عقل و ميزان خرد * كاشف علم لدن واقف بر اسرار نهان
مصطفى روئى كه باشد مرتضى را جان پاك * مرتضى خوئى كه باشد مصطفى را پاك جان
آفرينش را وجود اوست بىشبهت سبب * ز آفرينش گرنه او بودى نديدى كس نشان
با رضاى او بود توام رضاى كردگار * با صلاح او بود اصلاح گيتى توامان
بىصلاح او نبارد ابر باران بر زمين * بىرضايش بر زمين نايد قضاى آسمان
هست از خاك درش خورشيد را كسب ضيا * وز صفاى روضهاش شد با صفا باغ جنان
از نسيم روضهاش جان در تن جن و ملك * گرد راهش توتياى ديدهء كروبيان
خضر جامى زد ز شربتخانه احسان او * تا جهان برپاست خواهد زنده بودن جاودان
پيكرش را تا با يك جنبش لب بر درد * حاسدش را تا بسوزاند به يكدم استخوان
گفت شير پرده را كى نقش بىجان ز امر حق * جان شيرى دادمت غران و غژمان و دمان
زين پليدى كو همى خاموش خواهد نور را * آنچنان تا برنخيزد فتنهاش ر بر كسان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٥