تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
رهروى بايد تو را تا راه بنمايد ز جاه * كاروان منزل نه پيمايد بدون ساربان راهرو بر راه دين تو امامان * * * * نه ز به همان راه دين حاصل شود نه از فلان گر كه با عين اليقين خواهى يقين را بنگرى * زى خراسان شو يقين را بين به چشم سرعيان تا حطيمى را ببينى كعبهء اصحاب حال * تا حريمى را ببينى سجده‌گاه انس و جان تا ببينى ذوالجلاى را سراسر كبريا * تا ببينى ذوالكمالى را سراسر عز و شان تا كليمى را ببينى خفته در سيماى خاك * تا خليلى را ببينى در دل زمزم عيان كيست آن روح مجرد كيست آن نور احد * كيست آن ذات موحد كيست آن جان جهان با شكوه خسروانى آستانش بزم طور * با اساس كبريايى درگهش رشك جنان مظهر حق عارف مطلق على موسى الرضا عليه السّلام * قطب دين نور يقين كهف زمين غوث زمان زادهء موسى بن جعفر بوالحسن سلطان طوس * خسرو انجم خدم سلطان كيوان پاسبان ترجمان فضل و جان عقل و ميزان خرد * كاشف علم لدن واقف بر اسرار نهان مصطفى روئى كه باشد مرتضى را جان پاك * مرتضى خوئى كه باشد مصطفى را پاك جان آفرينش را وجود اوست بىشبهت سبب * ز آفرينش گرنه او بودى نديدى كس نشان با رضاى او بود توام رضاى كردگار * با صلاح او بود اصلاح گيتى توامان بىصلاح او نبارد ابر باران بر زمين * بىرضايش بر زمين نايد قضاى آسمان هست از خاك درش خورشيد را كسب ضيا * وز صفاى روضه‌اش شد با صفا باغ جنان از نسيم روضه‌اش جان در تن جن و ملك * گرد راهش توتياى ديدهء كروبيان خضر جامى زد ز شربت‌خانه احسان او * تا جهان برپاست خواهد زنده بودن جاودان پيكرش را تا با يك جنبش لب بر درد * حاسدش را تا بسوزاند به يكدم استخوان گفت شير پرده را كى نقش بىجان ز امر حق * جان شيرى دادمت غران و غژمان و دمان زين پليدى كو همى خاموش خواهد نور را * آن‌چنان تا برنخيزد فتنه‌اش ر بر كسان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 235 | سيد محمد باقر برقعى