غروب
در قاب شفق پردهء ابهام غروبم * تك منظرهء غربت هنگام غروبم
از مشرق جان شوق طلوع سحرم نيست * خونى ز رگ خاطره در كام غروبم
گه صورت پيداى غمآباد ضميرم * گه چهرهء تشويشى اوهام غروبم
از كلك قضا تيرگى شام سكوتم * وز نقش قَدَر سُربى سرسام غروبم
يك ساغر خميازهشكن نيست در اين بزم * با اين كه خُمار غم بىنام غروبم
من بر لب خاموشترين بركهء اين دشت * نيلوفر پژمردهء فرجام غروبم
ياد تو چه خواهد دگر اى صبح جوانى * من دورنماى شبهنگام غروبم
اشك
الا اى قطرهء اشكى كه بر مژگانم آويزى ! * هزاران عقده بگشايى اگر بر دامنم ريزى
نمىدانم چه مىخواهى ، چه مىگويى ، چه مىجويى ؟ * كه گه بر ديده بنشينى ، گهى از ديده بگريزى
تو آن گوياى خاموشى كه شرح حال دل گويى * تو آن درّ گرانقدرى كه از درياى دل خيزى
گهى از شوق مىرقصى ، گهى از درد مىغلتى * بدان حالت فريبايى ، در اين صورت غمانگيزى
چو كالاى محبّت را خريدارى نمىيابى * ز ميناى دلم هر شب به جام ديده مىريزى
الا اى كوكب افسردهء بخت غمآلودم ! * به محنتها چه آميزى ، ز شادىها چه پرهيزى
به جُرم خندهء دوشين در اندوهم چه بنشانى ؟ * نه آيين وفا باشد كه با درمانده بستيزى
كنون كز گلشن چشمم گل اندوه مىرويد * چه جاى شكوه ديگر از نسيم سرد پاييزى
سنگباران
نوبهار آمد و شد تازه به باغ دل من * از غم لاله رخى پردهء داغ دل من
سالها رفت كه از لطف نسيمى نشكفت * در بهارى گُل امّيد به باغ دل من
منم آن سوختهء داغ محبّت كه نگشت * هيچ پروانه شبى گرد چراغ دل من
بهجز از سرزنش خار ندامت نرسيد * زين چمن بوى گلى هم به دماغ دل من