تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

غروب

در قاب شفق پردهء ابهام غروبم * تك منظرهء غربت هنگام غروبم از مشرق جان شوق طلوع سحرم نيست * خونى ز رگ خاطره در كام غروبم گه صورت پيداى غم‌آباد ضميرم * گه چهرهء تشويشى اوهام غروبم از كلك قضا تيرگى شام سكوتم * وز نقش قَدَر سُربى سرسام غروبم يك ساغر خميازه‌شكن نيست در اين بزم * با اين كه خُمار غم بىنام غروبم من بر لب خاموش‌ترين بركهء اين دشت * نيلوفر پژمردهء فرجام غروبم ياد تو چه خواهد دگر اى صبح جوانى * من دورنماى شب‌هنگام غروبم

اشك

الا اى قطرهء اشكى كه بر مژگانم آويزى ! * هزاران عقده بگشايى اگر بر دامنم ريزى نمىدانم چه مىخواهى ، چه مىگويى ، چه مىجويى ؟ * كه گه بر ديده بنشينى ، گهى از ديده بگريزى تو آن گوياى خاموشى كه شرح حال دل گويى * تو آن درّ گرانقدرى كه از درياى دل خيزى گهى از شوق مىرقصى ، گهى از درد مىغلتى * بدان حالت فريبايى ، در اين صورت غم‌انگيزى چو كالاى محبّت را خريدارى نمىيابى * ز ميناى دلم هر شب به جام ديده مىريزى الا اى كوكب افسردهء بخت غم‌آلودم ! * به محنت‌ها چه آميزى ، ز شادىها چه پرهيزى به جُرم خندهء دوشين در اندوهم چه بنشانى ؟ * نه آيين وفا باشد كه با درمانده بستيزى كنون كز گلشن چشمم گل اندوه مىرويد * چه جاى شكوه ديگر از نسيم سرد پاييزى

سنگباران

نوبهار آمد و شد تازه به باغ دل من * از غم لاله رخى پردهء داغ دل من سال‌ها رفت كه از لطف نسيمى نشكفت * در بهارى گُل امّيد به باغ دل من منم آن سوختهء داغ محبّت كه نگشت * هيچ پروانه شبى گرد چراغ دل من به‌جز از سرزنش خار ندامت نرسيد * زين چمن بوى گلى هم به دماغ دل من