تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
غبار آشيان ما ز آب بحر ننشينند * كه خار چشم توفانم در اين صحرا ز حيرانى چه پوشى پنجهء خونين مردم كاندر اين وادى * بود آيينه‌دار ظلم قاتل چشم قربانى به‌جز شبنم كه ره در پردهء گل يافت تا ديدم * چه يوسف‌ها به زندان رفته از پاكيزه دامانى دل از جمعيّت ياران بود خونين كه همچون گل * ز نجواهاى پنهان خوانده‌ام راز پريشانى به پهناى فلك بايد رهايى از شكايت‌ها * كه در سرچشمه خورشيد سوزم از پشيمانى نىام از زمرهء نودولتان هرگز كه گنج غم * بود در سايهء تقديرم از آغاز ارزانى

خطّ جور

گر در ميان آتش و آبم كنى سراغ * يك آسمان سرشكم و يك لاله‌زار داغ ترسم نيابيم چو شوم غايب از نظر * گر بهر جُست‌وجو ز ثريّا كنى چراغ زنجيرىِ غمم كه ز قسمت سراى غيب * سهمى بود به شهپر سيمرغم از فراغ تا خطّ جور مىدهدم ساقى سپهر * ز هر غمى كه ريزدم از كينه در اياغ اى عاقلانِ به حرمت داغ جنون قسم * آشفته شد ز تلخى اين باده‌ام دماغ آمد بهار و عقده‌گشا شد دم نسيم * ما را دليست غنچه صفت همچنان به باغ