تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١

گل لاله

اى گل لاله كه خونين دل و خندان دهنى * تو بدين شيوه نمايشگر احوال منى اين سخن با كه توان گفت كه جاى دل من ؟ * شمع ماتم‌زده‌اى هست به فانوس تنى سينه پرآه و به لب ناله و در ديده سرشك * به عزاى دل من ساخته‌اند انجمنى گر شدم خانه‌خراب غم عشقت ، نه شگفت * دل خاكى چه كند با غم خاراشكنى تا زدم خيمه بر سرمنزل هستى نكشيد * غم ز دل پاى به قدر مژه برهم زدنى ترسم اى غم چو از اين منزل خاكى گذرم * بينمت باز هم‌آغوش دلم در كفنى حاصل هستىام از بيم ملامت چون شمع * بود لبخند زنان خرمن خود سوختنى

شكنجه

كسى كه حالت چشم تو را خمار كشيد * درون ديدهء من نقش انتظار كشيد سخن به وصف تو چون آفتاب بايد گفت * كه نقشبند تو خورشيد در غبار كشيد درازدستى گلچين نگر كه در اين باغ * دل مرا به هواى تو داغدار كشيد به پايمردى پيك نسيم دارم چشم * كه ياد بوى گُلم در غم بهار كشيد نصيب مرغ دلم در زمانه بيزاريست * كه چارفصل طبيعت جفاى خار كشيد به حيرتم ز تغافل كه عمر بايد خواند * شكنجه‌اى كه به زندان روزگار كشيد

گنج غم

چرا درد مرا در چشم گريانم نمىخوانى ؟ * من از اين درد مىميرم كه دردم را نمىدانى ز عشق عافيت‌سوز اين عجب نبود كه مىگردد * فلك سيرى چو من در عمق چشمان تو زندانى به غير از من كه تقديرم چنين افتادگى بينى * كه شاهينى كند در پنجهء قمرى پَرافشانى