تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥

سفر كرده

كبوتر جون ، دلت از درد خونه * دلت آوارهء باغ جنونه ! سفر كردى و رفتى از دل من * ببينم برنمىگردى به خونه ؟

رباعى

هر ثانيه سوز و ساز دارد امّا * صد خنجر دل‌نواز دارد امّا يك‌عمر گذشت و قرنها مانده بدل * اين رشته سر دراز دارد امّا

آزادى

گاه سر به ديوار اسارت مىكوبد و باز نااميد در رؤياى آن‌سوى ميله‌ها پروازهاى آبىاش را در آسمان ياد و آه غمگنانه آواز مىخواند * كاشكى آزادى ببارد !

راويان

زخم‌ها ! تاول‌ها ! راويان چرك و خون ! بيشتر قصّه بگوييد « غم نان » كمر كوه را مىشكند .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 225 | سيد محمد باقر برقعى