تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣

كوله‌بار زخم

در سايه‌سارِ پل ، مردى لميده است * سر بين دست‌ها از خود رميده است او ساليان سال يك قطرهء اميد * در دست خسته‌اش حتى نديده است از راه آمد در بقچهء دلش * يك خوشه اشك آه ، كز گونه چيده است يك‌عمر درد و آه ، يك كوله‌بار زخم * بر دوش غير از اين آيا كشيده است پاهاى تشنه‌اش هر سوى رفته‌اند * افسوس صبرشان كه آخر رسيده است در اين غروب پير هر سو كه مىدوم * در سايه‌سار پل مردى لميده است

قصه‌گو

آن شب كه در شعلهء شك آيينهء باورش سوخت * در امتداد سياهى تا صبح خاكسترش سوخت مردى كه با زخم و تاول هر صبح و شب قصه مىگفت * در شعله‌هاى ندارى دستان نان‌آورش سوخت ققنوس‌وار از تب و درد در خويش زد بال‌وپر تا * از برق غيرت ، غرورش دستان نان‌آورش سوخت مىگفت دل ، دل كه نه ، آن ، كوزهء تكّه‌تكّه * تشنهء زهرم عطش آه ، هر لحظه پا تا سرش سوخت اى كاش از پنجره ، باز خورشيدها مىسرودند * داروغهء وحشى شب ، ديباچه و دفترش سوخت

و ديگر هيچ

در خاطراتم زخم خنجر ماند و ديگر هيچ‌يك * دارو يك حلاج و يك سر ماند و ديگر هيچ در حسرت آبادى كه زردى خزان گل گرد * يك دشت از گل‌هاى پرپر ماند و ديگر هيچ از لحظه‌هاى آبى و آزادى و پرواز * يك سايه از بال كبوتر ماند و ديگر هيچ زان شور و غوغايى كه در دل داشت اقيانوس * آرامش مرداب در سر ماند و ديگر هيچ