تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

غرور دريايى

چقدر فاصله دارى ، چقدر بالايى ! * تو اى فروغ مقدس ، شهاب رؤيايى ! نجيب رفتى و اشكم ، غريب مىبارد * به يمن موج نگاهت غرور دريايى ! غروب مىكنى امّا ، طلوع سرخت را * هميشه چشم به را هم ، پگاه فردايى ! دلى نمانده برايم ، خرابه‌اى متروك * به خنده‌اى بنوازم دم مسيحايى ! « اگرچه حسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند » « 1 » * به جلوه آى دمى ، اى بلند غوغايى ! تمام قصد من از اين غزل همين بيت است * هميشه فاصله دارى ، هميشه بالايى !

نگاه سبز

غريب و خسته نشسته‌ست پاى اين جنگل * كه ذرّه‌ذرّه بنالد براى اين جنگل دلى كه از همه سرخورده بود را آورد * كشان‌كشان و عطشناك پاى اين جنگل چنان به شانهء بيدى فتاده است انگار * كه سال‌هاست بوده آشناى اين جنگل اگر قرار ندارد غريب و غمگين آه ! * نشسته گوش سپرده به ناى اين جنگل نگاه منتظرش را كه سبز مانده به راه * چگونه دفن كند لابه‌لاى اين جنگل به پاس حرمت اشكش غريب مىبارد * عطش عطش گل سبز از رداى اين جنگل دلى نمانده برايم ، قبول كن اى زخم ! * كه قطره‌قطره ببارم براى اين جنگل

جام نگاه

اين قفس لايق او نيست ، بيا مىميرد * پيش او ، آه مهم است كجا مىميرد جملهء داروندارش دلى از آتش و خون * همه را پيشكشت كرد ، بيا مىميرد شب كه در آينهء خاطره‌ها تا دم صبح * مىزند شانه سر زلف تو را مىميرد دل من بود كه مىسوخت دم خانهء تو * كس نپرسيد براى چه ، چرا مىميرد بىتعارف بنويسم ، به خدا گردن توست * يا بيا كام دلش را بده يا مىميرد
هامش
( 1 ) - اين مصرع از حافظ است .