غرور دريايى
چقدر فاصله دارى ، چقدر بالايى ! * تو اى فروغ مقدس ، شهاب رؤيايى !
نجيب رفتى و اشكم ، غريب مىبارد * به يمن موج نگاهت غرور دريايى !
غروب مىكنى امّا ، طلوع سرخت را * هميشه چشم به را هم ، پگاه فردايى !
دلى نمانده برايم ، خرابهاى متروك * به خندهاى بنوازم دم مسيحايى !
« اگرچه حسنفروشان به جلوه آمدهاند » « 1 » * به جلوه آى دمى ، اى بلند غوغايى !
تمام قصد من از اين غزل همين بيت است * هميشه فاصله دارى ، هميشه بالايى !
نگاه سبز
غريب و خسته نشستهست پاى اين جنگل * كه ذرّهذرّه بنالد براى اين جنگل
دلى كه از همه سرخورده بود را آورد * كشانكشان و عطشناك پاى اين جنگل
چنان به شانهء بيدى فتاده است انگار * كه سالهاست بوده آشناى اين جنگل
اگر قرار ندارد غريب و غمگين آه ! * نشسته گوش سپرده به ناى اين جنگل
نگاه منتظرش را كه سبز مانده به راه * چگونه دفن كند لابهلاى اين جنگل
به پاس حرمت اشكش غريب مىبارد * عطش عطش گل سبز از رداى اين جنگل
دلى نمانده برايم ، قبول كن اى زخم ! * كه قطرهقطره ببارم براى اين جنگل
جام نگاه
اين قفس لايق او نيست ، بيا مىميرد * پيش او ، آه مهم است كجا مىميرد
جملهء داروندارش دلى از آتش و خون * همه را پيشكشت كرد ، بيا مىميرد
شب كه در آينهء خاطرهها تا دم صبح * مىزند شانه سر زلف تو را مىميرد
دل من بود كه مىسوخت دم خانهء تو * كس نپرسيد براى چه ، چرا مىميرد
بىتعارف بنويسم ، به خدا گردن توست * يا بيا كام دلش را بده يا مىميرد
هامش
( 1 ) - اين مصرع از حافظ است .