تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١

فرياد زخم‌خورده

از اين غروب غم‌زده پرواز مىكنم * بالى به شوق دشت غزل باز مىكنم لب را اگرچه با نوك شمشير بسته‌اند * اما دوباره با قلم آغاز مىكنم فرياد زخم خورده به تكفير خويش را * اينجا فراز دار خود آواز مىكنم با اژدهاى قافيه ، فرعونيان عصر * در بيت بيت اين غزل اعجاز مىكنم با خنجر قلم به خدا اين نقاب را * از چهرهء يكايكتان باز مىكنم اين حرف‌هاى مانده به دل را اگرچه كارد * بر استخوان من رسد ، ابراز مىكنم تكفير مىشوم ، بشوم ، جاى شكوه نيست * از اين غروب غم‌زده پرواز مىكنم

مولاى درد

پشتم اگرچه زخم ، ولى اعتماد داشت * بر برقِ خنجرى كه نشان از شغاد داشت پرواز را اگرچه به خاطر نداشت ، آه * اين دل ولى سكوت قفس را به ياد داشت از دست چشم زخم همين شاعران زرد * روح غزل هميشه به لب « ان يكاد » داشت شعرم به نام نامى مولاى دردها * چشمى به چاهِ بىكسى از اين چكاد داشت اين زائران تشنه ، همين اشك‌ها ، ولى * اعجاز چشم‌هاى تو را اعتقاد داشت

دوشبار وحشت

يك چشمهء عطش را در اين سراب و آتش * ما تشنه صبر كرديم ، با التهاب و آتش با عمر جاودانى ، حتى ندارد ارزش * دنبال خضر رفتن ، يك جرعه آب و آتش با دوشبار وحشت ، با كوله‌بار زخمى * آهسته مىسپارم ره در سراب و آتش اين چشم‌هاى خسته در انتظارت ، اما * بودند سال‌ها چون ، جوى شراب و آتش در شعله‌بار چشمت سوزاندىام ، غريبه * چون آسمان آبى زير شهاب و آتش