تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣

كوير

تو از سلالهء ابرى ، من از تبار كوير * تو از اهالى دريا ، من از ديار كوير تو از نژاد بهارى و من ز ايل خزان * تو از قبيلهء آبى ، من از تبار كوير تو روح سبز اميدى ، بزرگ قوم بهار * من آن تكيده درختم به رهگذار كوير كجاست دست نوازشگر نديمهء ابر ؟ * كه مانده است به ره چشم انتظار كوير به جاى رويش باران سخاوت خورشيد * چه بىدريغ شكفته است در حصار كوير تو اى شميم صفاپرور چمن پيراى ! * چه بىخيال گذر كردى از كنار كوير كجا نوازش ابر و حريق پهنهء ديم * كجا مسافر باران و شوره‌زار كوير از اين سراب تب‌آلود تا سوار بهار * بر اسب خلسه سفر مىكند سوار كوير كجاست تب‌شكن ابر ، يا مسيح نسيم * كه بشكند نفسى هُرم مرگ‌بار كوير مگر كه ابر صفاپوى فرودين « فرشيد » * به هديه سبزه ببارد ، به ديم‌سار كوير

آتش درون

ديريست تا فراغت بالى نيافتيم * حظّى به دل نبردم و حالى نيافتيم جز آه سرد و اشك روان در بياض عمر * شعر بلند ، بيت زلالى نيافتيم تا بشكنم به دفع نحوست به راه تو * جز دل‌شكسته بسته سفالى نيافتيم تا آتش درون بنشانم به اشك چشم * حتّى براى گريه مجالى نيافتيم خشتيست هر كتاب به زندان هستىام * از درس و فحص غير وبالى نيافتيم مىخواستم كه بىخبر از خود به‌سوى باغ * بگريزم از قفس ، پروبالى نيافتيم بر عرض حال دل به‌جز اين يك‌دو سوخته * صاحبدلى و اهل كمالى نيافتيم

شراب تلخ سرجوش

به سرو پرنيان‌پوشى كه دارى * به آن محراب آغوشى كه دارى به برج عاج اندام بلندت * به آن گل بفت تن‌پوشى كه دارى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 203 | سيد محمد باقر برقعى