كوير
تو از سلالهء ابرى ، من از تبار كوير * تو از اهالى دريا ، من از ديار كوير
تو از نژاد بهارى و من ز ايل خزان * تو از قبيلهء آبى ، من از تبار كوير
تو روح سبز اميدى ، بزرگ قوم بهار * من آن تكيده درختم به رهگذار كوير
كجاست دست نوازشگر نديمهء ابر ؟ * كه مانده است به ره چشم انتظار كوير
به جاى رويش باران سخاوت خورشيد * چه بىدريغ شكفته است در حصار كوير
تو اى شميم صفاپرور چمن پيراى ! * چه بىخيال گذر كردى از كنار كوير
كجا نوازش ابر و حريق پهنهء ديم * كجا مسافر باران و شورهزار كوير
از اين سراب تبآلود تا سوار بهار * بر اسب خلسه سفر مىكند سوار كوير
كجاست تبشكن ابر ، يا مسيح نسيم * كه بشكند نفسى هُرم مرگبار كوير
مگر كه ابر صفاپوى فرودين « فرشيد » * به هديه سبزه ببارد ، به ديمسار كوير
آتش درون
ديريست تا فراغت بالى نيافتيم * حظّى به دل نبردم و حالى نيافتيم
جز آه سرد و اشك روان در بياض عمر * شعر بلند ، بيت زلالى نيافتيم
تا بشكنم به دفع نحوست به راه تو * جز دلشكسته بسته سفالى نيافتيم
تا آتش درون بنشانم به اشك چشم * حتّى براى گريه مجالى نيافتيم
خشتيست هر كتاب به زندان هستىام * از درس و فحص غير وبالى نيافتيم
مىخواستم كه بىخبر از خود بهسوى باغ * بگريزم از قفس ، پروبالى نيافتيم
بر عرض حال دل بهجز اين يكدو سوخته * صاحبدلى و اهل كمالى نيافتيم
شراب تلخ سرجوش
به سرو پرنيانپوشى كه دارى * به آن محراب آغوشى كه دارى
به برج عاج اندام بلندت * به آن گل بفت تنپوشى كه دارى