جز داغ نمانده از گذشته در دل * جز ياد ندارم از جوانى در دست
سرود عشق
مىرفت بهسوى جاودانه سفرش * هفتاد و دو داغ گل زده بر جگرش
بااينهمه درد و داغ از شوق وصال * بر نيزه سرود عشق مىخواند سرش
گنجينهء اسرار
اى نامهء سربهمهر شاهى ، دل من ! * گنجينهء اسرار الهى ، دل من !
بيرون ز تو نيست آنچه در امكان است * از خود بطلب هرآنچه خواهى ، دل من !
بردى
رفتى و همه صبر و قرارم بردى * از سينه دل از كف اختيارم بردى
من بودم و صبرى و قرارى و دلى * اى دوست ! همه داروندارم بردى
اى واى !
از پهنهء كارزار برمىگردد * صدپاره تن و نزار برمىگردد
اين رَفرَف عشق اينك از عرصهء خون * اى واى ! كه بىسوار برمىگردد