تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
جز داغ نمانده از گذشته در دل * جز ياد ندارم از جوانى در دست

سرود عشق

مىرفت به‌سوى جاودانه سفرش * هفتاد و دو داغ گل زده بر جگرش بااين‌همه درد و داغ از شوق وصال * بر نيزه سرود عشق مىخواند سرش

گنجينهء اسرار

اى نامهء سربه‌مهر شاهى ، دل من ! * گنجينهء اسرار الهى ، دل من ! بيرون ز تو نيست آنچه در امكان است * از خود بطلب هرآنچه خواهى ، دل من !

بردى

رفتى و همه صبر و قرارم بردى * از سينه دل از كف اختيارم بردى من بودم و صبرى و قرارى و دلى * اى دوست ! همه داروندارم بردى

اى واى !

از پهنهء كارزار برمىگردد * صدپاره تن و نزار برمىگردد اين رَفرَف عشق اينك از عرصهء خون * اى واى ! كه بىسوار برمىگردد