به شب ، محملنشين گيسوانت * به دلافسرده چاووشى كه دارى
به نسروده سرود ناب لبهات * به دو مصراع خاموشى كه دارى
به شكر ياد خميازه شكارت * به دو بدمست شبنوشى كه دارى
به دل يعنى كه خارائى با توست * به تردى برو دوشى كه دارى
به آن مرد افكن پرزور عشقت * شراب تلخ سرجوشى كه دارى
بهار سبزانديشم گهى نيز * به ياد آور فراموشى كه دارى
سبزانديش
تا كه بوى تو زد بر دماغم * تازه شد ، تازهگلهاى داغم
از تبار خزانم رميده است * سبزانديشى از باغ و راغم
سكر جوشى ندارد سبويم * نشئه پاسى ندارد اياغم
مىزند سبزه نشتر به زخمم * گل نمك مىفروشد به داغم
مىپرد بىتو زنگ از بهارم * مىگزد بىتو گلگشت باغم
ذرهام گرچه خورشيد هر شب * ماه را مىفرستد سراغم
شمع در نزد مهتاب از اشك * آستين مىزند بر چراغم
يك سبد گل خورشيد
تو از قبيلهء عشقى و از تبار سهتار * اجاق دودهء عودى و از ديار سهتار
تو بازماندهء ايل و عشيرهء هنرى * بدار پاس هنر را بزرگوار سهتار
در اين ديار شب اندودهء عطيهء صبحى * بتاب اى هنرى مرد شهريار سهتار
تو خان ايل بريشمنواز آوازى * سپهر روحفزائى و يار غار سهتار
ز كوچه باغ سحر يك سبد گل خورشيد * به هديه ياد تورا ، اى طلايهدار سهتار
به شهر سايه فكنده است خشكسال سكوت * سكوت را بشكن باز با هوار سهتار
عروس چنگنواز فلك شكسته شود * چو زخمهاى بنوازى شبى به تار سهتار