تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
به شب ، محمل‌نشين گيسوانت * به دل‌افسرده چاووشى كه دارى به نسروده سرود ناب لبهات * به دو مصراع خاموشى كه دارى به شكر ياد خميازه شكارت * به دو بدمست شب‌نوشى كه دارى به دل يعنى كه خارائى با توست * به تردى برو دوشى كه دارى به آن مرد افكن پرزور عشقت * شراب تلخ سرجوشى كه دارى بهار سبزانديشم گهى نيز * به ياد آور فراموشى كه دارى

سبزانديش

تا كه بوى تو زد بر دماغم * تازه شد ، تازه‌گلهاى داغم از تبار خزانم رميده است * سبزانديشى از باغ و راغم سكر جوشى ندارد سبويم * نشئه پاسى ندارد اياغم مىزند سبزه نشتر به زخمم * گل نمك مىفروشد به داغم مىپرد بىتو زنگ از بهارم * مىگزد بىتو گلگشت باغم ذره‌ام گرچه خورشيد هر شب * ماه را مىفرستد سراغم شمع در نزد مهتاب از اشك * آستين مىزند بر چراغم

يك سبد گل خورشيد

تو از قبيلهء عشقى و از تبار سه‌تار * اجاق دودهء عودى و از ديار سه‌تار تو بازماندهء ايل و عشيرهء هنرى * بدار پاس هنر را بزرگوار سه‌تار در اين ديار شب اندودهء عطيهء صبحى * بتاب اى هنرى مرد شهريار سه‌تار تو خان ايل بريشم‌نواز آوازى * سپهر روح‌فزائى و يار غار سه‌تار ز كوچه باغ سحر يك سبد گل خورشيد * به هديه ياد تورا ، اى طلايه‌دار سه‌تار به شهر سايه فكنده است خشكسال سكوت * سكوت را بشكن باز با هوار سه‌تار عروس چنگ‌نواز فلك شكسته شود * چو زخمه‌اى بنوازى شبى به تار سه‌تار