« علاقهء من به ادبيّات شايد بعد از حكم توارث با زمزمهء ملكوتى و ترنّم روحنواز لالايى مادر ، جان گرفت و در دوران دبيرستان جوانه زد و با مجالست با اديبان و بزرگان شعر و سخنوران و شركت در انجمنهاى ادبى به ويژه انجمن ادبى سخن و خوشهچينى از خرمن هنرآفرينان نغز گفتار جان گرفت . شعلهء آتش اين علاقه روز به روز گسترش يافت و شرارهاش وجودم را در خود ذوب مىكرد . شگفتا ! هرچه از چشمهء زلال شعر مىنوشيدم ، تشنگىام فزونى مىيافت و هنوز هم . . . »
از وى تاكنون چند اثر طبع و نشر يافته كه از آن جمله است : باغ هزار گل ( تذكرهء سخنوران كرمانشاهان ) ؛ خاكنشينان عشق ؛ ديوان وحدت كرمانشاهى ؛ گنجينهء عرفان ؛ ديوان مهجور ؛ ديوان تمكين ؛ تيشه ، زخم و بيستون ، مشاهير كرمانشاه تا پايان قرن نهم ؛ حرير و پرند ؛ شناخت فنون بديعى .
گلبوتههاى روز
در باغ خاطرم گل غمها شكفته است * در گلشنم شكوفهء سرما شكفته است
در كرت كوچك شب من بىتو آفتاب * گلبوتههاى روز همه ناشكفته است
بىتو به سوز مرمر اندام بكر تو * در من تب هزار تمنّا شكفته است
در شورهزار تفتهء انديشههاى من * با نوبهار ياد تو ، گلها شكفته است
بىانتهاست گريهء هر روز و هر شبم * در من نگر كه چشمهء دريا شكفته است
آن شاخهء گلى كه به صد عشوه كاشتى * در باغ سبز خانهات آيا شكفته است ؟
تلخ غم
تو از عشيرهء روزى ، من از اهالى شب * تو از نواحى نورى ، من از حوالى شب
اجاق دودهء مهتاب گرم و روشن باد * درون ظلمت از هر ستاره خالى شب
تميز روز و شب از هم بود محال ، مگر * به روز ريشه دواندهست بدسگالى شب
به شبنشينى مهتاب ، روز نوشيدهست * شراب تلخ غم از كاسهء سفالى شب