تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
دردم از حدّ گذشت ، درمان كو ؟ * غم فزون است ، غمگسار كجاست ؟ تشنه‌ام ، تشنه ، مهر باران كو ؟ * خسته‌ام خسته ، لطف يار كجاست ؟ رهروى از كوير شبناكم * خانهء سبز نوبهار كجاست ؟ شب دوانده‌ست ريشه در جانم * هُرم خورشيد شب‌شكار كجاست ؟ كشته‌ام ، تشنهء لب آبى است * ابر پوياى اشكبار كجاست ؟ خضر كو ؟ از كه بايدم پرسيد ؟ * راه سرمنزل نگار كجاست ؟ عرصهء رزمگاه خالى ماند * تهمتن را چه شد ؟ سوار كجاست ؟ « گلبن عيش مىدمد ، ساقى » * بادهء ناب خوش‌گوار كجاست ؟

بهار مخمل‌نشين

همچو آيينه جبين خالى ز چين دارد بهار * مصحفى از نور در صبح جبين دارد بهار بىگمان از دولت جام ز مى سرشار گل * نكهتى اين گونه مستىآفرين دارد بهار يك چمن گل در رهت ريزد چو بخرامى به باغ * آرى ، آرى ، پاس مهمان اين چنين دارد بهار تا كه رنگين‌جامگان بكر گل خندان شوند * چشمه ، چشمه گريه‌ها در آستين دارد بهار شور مجنون نيست ، ور نه در ميان كاروان * صد هزاران ليلى مخمل‌نشين دارد بهار نكهت گل ، شور بلبل ، جذبه و شوق و اميد * هرچه دارد بىدريغ از فرودين دارد بهار مىرسد از گرد راه و بىگمان در كوله‌بار * ارمغانى از نگارستان چين دارد بهار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 202 | سيد محمد باقر برقعى