دردم از حدّ گذشت ، درمان كو ؟ * غم فزون است ، غمگسار كجاست ؟
تشنهام ، تشنه ، مهر باران كو ؟ * خستهام خسته ، لطف يار كجاست ؟
رهروى از كوير شبناكم * خانهء سبز نوبهار كجاست ؟
شب دواندهست ريشه در جانم * هُرم خورشيد شبشكار كجاست ؟
كشتهام ، تشنهء لب آبى است * ابر پوياى اشكبار كجاست ؟
خضر كو ؟ از كه بايدم پرسيد ؟ * راه سرمنزل نگار كجاست ؟
عرصهء رزمگاه خالى ماند * تهمتن را چه شد ؟ سوار كجاست ؟
« گلبن عيش مىدمد ، ساقى » * بادهء ناب خوشگوار كجاست ؟
بهار مخملنشين
همچو آيينه جبين خالى ز چين دارد بهار * مصحفى از نور در صبح جبين دارد بهار
بىگمان از دولت جام ز مى سرشار گل * نكهتى اين گونه مستىآفرين دارد بهار
يك چمن گل در رهت ريزد چو بخرامى به باغ * آرى ، آرى ، پاس مهمان اين چنين دارد بهار
تا كه رنگينجامگان بكر گل خندان شوند * چشمه ، چشمه گريهها در آستين دارد بهار
شور مجنون نيست ، ور نه در ميان كاروان * صد هزاران ليلى مخملنشين دارد بهار
نكهت گل ، شور بلبل ، جذبه و شوق و اميد * هرچه دارد بىدريغ از فرودين دارد بهار
مىرسد از گرد راه و بىگمان در كولهبار * ارمغانى از نگارستان چين دارد بهار