مرا به شعر و ترانه بخوان عبادىوار * به نغمههاى حزين غزل شكار سهتار
مسيح بازمصلوب
در اين سكوتآباد از فرياد بنويس * از خدعه ، از نيرنگ از بيداد بنويس
از مانده در چاه شب غم ، بيژن روز * با تهمتن آن گرد نيكوزاد بنويس
از شرحه شرحه سينهء اين دشت تفته * بنويس با باران و ابر و باد بنويس
با بركههاى خفته در آغوش جنگل * از ديم تفته اين عطش آباد بنويس
آرى برادر از شكسته پر قنارى * اين مرغ رفته در قفس از ياد بنويس
از چينهء پرچين و داغ باغ بنگار * از مرغ رفته آشيان بر باد بنويس
با باغهاى سوخته از هرم پاييز * از سبزه و از سرو ، از شمشاد بنويس
از تيشه بنويس از تبر بنويس در شب * ز آزاده سروى كه ز پا افتاد بنويس
با جوهر خون در بياض پارهء عمر * هر غم كه دارد اين دل ناشاد بنويس
بنويس ، بنويس از مسيح بازمصلوب * از دشنه و از دار و از جلّاد بنويس
بنويس با رستم چه كرد آن نابرادر * از تير ، از گودال ، از شغاد بنويس
ما را مجال گريه هم ، هرگز ندادند * از اين شكسته در گلو فرياد بنويس
از خشكسال شعر در اين قحطآباد * منظومهاى پرغم بر استاد بنويس
هرچند از غم هرچه بادا باد « فرشيد » * بنويس از غم هرچه بادا باد بنويس
نى گويد
نى نكته به نكته راز من مىگويد * شرح غم جانگداز من مىگويد
هركس كه سخن ز عشق گويد ، گويى * از ناز تو و نياز من مىگويد
داغ و ياد
سرمايهء عمر و آنهمه بست و شكست * حاصل دو سخن شد و در اين بيت نشست