تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
مرا به شعر و ترانه بخوان عبادىوار * به نغمه‌هاى حزين غزل شكار سه‌تار

مسيح بازمصلوب

در اين سكوت‌آباد از فرياد بنويس * از خدعه ، از نيرنگ از بيداد بنويس از مانده در چاه شب غم ، بيژن روز * با تهمتن آن گرد نيكوزاد بنويس از شرحه شرحه سينهء اين دشت تفته * بنويس با باران و ابر و باد بنويس با بركه‌هاى خفته در آغوش جنگل * از ديم تفته اين عطش آباد بنويس آرى برادر از شكسته پر قنارى * اين مرغ رفته در قفس از ياد بنويس از چينهء پرچين و داغ باغ بنگار * از مرغ رفته آشيان بر باد بنويس با باغهاى سوخته از هرم پاييز * از سبزه و از سرو ، از شمشاد بنويس از تيشه بنويس از تبر بنويس در شب * ز آزاده سروى كه ز پا افتاد بنويس با جوهر خون در بياض پارهء عمر * هر غم كه دارد اين دل ناشاد بنويس بنويس ، بنويس از مسيح بازمصلوب * از دشنه و از دار و از جلّاد بنويس بنويس با رستم چه كرد آن نابرادر * از تير ، از گودال ، از شغاد بنويس ما را مجال گريه هم ، هرگز ندادند * از اين شكسته در گلو فرياد بنويس از خشكسال شعر در اين قحطآباد * منظومه‌اى پرغم بر استاد بنويس هرچند از غم هرچه بادا باد « فرشيد » * بنويس از غم هرچه بادا باد بنويس

نى گويد

نى نكته به نكته راز من مىگويد * شرح غم جانگداز من مىگويد هركس كه سخن ز عشق گويد ، گويى * از ناز تو و نياز من مىگويد

داغ و ياد

سرمايهء عمر و آن‌همه بست و شكست * حاصل دو سخن شد و در اين بيت نشست