شاه در شاخِ اتاقى بيمار
خوشهها خوشيده
لاش برگان بر باد . . .
لابهء لكلكها
نالهء تلخ غزالان عقيم
بر لبِ چشمهء خشكيدهء مهر
و صداى تكرار
در گلوى غوكان
و نگاهِ غفلت در چشمِ شيشهاى ماهىها
لذّت پرسهء بيهوده در آب . . .
از صداى تبر جنگلبان
مىلرزم .
تنهام از تنش خاطرهها
زخمين است
وَ دلم چون گل سرخى
در گلدان حسرت
پير شده است
آه !
پشت اين پنجرهء ساكت سرد
چه پلاسيده شدم
ريشهء حوصلهام پوسيده
چه ملولم ، چه ملول !
ز سكون مرداب . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٦٤