تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣

چنگى عشق

اين باد كه از بنفشه‌زاران خيزد * از جان بلند كوهساران خيزد چون چنگى عشق بر رگ روح زند * اين بانگ ، ز ژرفاى بهاران خيزد

افسوس

افسوس كه زندگى چو خوابى بگذشت * چون بارش عشق ، در شبابى بگذشت ناديده و ناشنيده ، از راه شديم * نقشى ز فريب در سرابى بگذشت

تخمهء خشم

از خون سياوشان ، زمين مىجوشد * ديگيست كه از آتش كين مىجوشد آن ريشهء پاگرفته در تخمهء خشم * ديريست كه در جان زمين مىجوشد

رهرو سال

ما ، رهرو سال دوهزاريم همه * در چرخهء قرن ، بىقراريم همه يك دور هزارساله زين‌سان بگذشت * كس نيست كه گويد به چه كاريم همه

بستر و راز

از خانهء ماه ، مردى آمد به فرود * در هالهء نور ، بازوى مهر گشود شد سينه پر از ولوله ، از جذبهء شوق * آرام ، درون بستر راز غنود

سكون مرداب

چه ملولم ز سكونِ مرداب وَ خموشاىِ خزه دمه‌هاى لجن‌آلود اميد در هواىِ عفنِ بىمزدا