زير كوبهء بوران ، ذهن بيد مىلرزيد * چرخه مىزند در خويش ، بر مدارِ بحرانى
مرغ شوخ فروردين ، تشنهء شراب نور * پرّه پرّه مىپرد ، در هواى پرّانى
از شرابِ تاك عشق ، باغِ شوق مستامست * همچو عارفى شيدا ، در كوير زروانى
روح باد مىخواند ، زير گوش آلاله * شعر زندگى افروز ، نغمههاى ايرانى
از بهار مىگويد ، شور رستخيز عشق * روح حامى جمشيد ، سايهء سروشانى
دختر بهار اينك ، تاج ياسمن بر سر * جامه از حرير سبز ، بانوى گلافشانى
قطره قطرهء باران ، عطر شبدر وحشى * بادهء خيال دوست ، خلسهء پريشانى
ذرّه ذرّه مىنالد ، روح در هواى گل * شاخِ عمر افسردهست ، واىِ فيض روحانى
اى باد بهار !
اى باد بهار ! بوى باران دارى * تو بوى خوش بنفشهزاران دارى
من چنگ مشوّشى و تو چنگىِ مست * آهنگ ترنّم بهاران دارى
من و عشق
ديشب من و عشق ، مست خفتيم به هم * بس قصّهء ناگفته كه ، گفتيم به هم
چون صبح برآمد و سپيده بدميد * چون مهر گياه ، برشكفتيم به هم