در ارتفاعِ تيركى
كه تا سپيده بشكفد
و مرغ عشق
بگذرد
ز راهوارهاى فاصله . . .
در اين شبِ درازِ بىنشان
من و غم و خيال آبگون تو
به بالِ اشتياق
در گذار ، پاى فاصله
خيال تو ،
بنفشهزار و من بنفشهچين عاشقم
بنفش شد ، تمامِ زندگانىام
ز اغتشاشِ خارههاى فاصله . . .
قفس ، قفس قنارىام
به پشت ميلههاى سرد
ترانهء سكوت را
گزيدهام
كه تا نزول نور بشكند
سياهى ملال را
به شاهوارهاى فاصله . . .
شب و شراب شوكران به اندهان
و انتشار روح
در خيالِ عطرساى تو
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٦٦