شرارههاى شعر تر
غزل ، غزل
نثارِ رهسپارهاى فاصله . . .
من و شب و ستارههاى ساكتِ پريدهرنگ
و سروِ سبز پشت پنجره
كه قد كشيده سوى نور
در كران لحظهها
اميدِ وصل و جويبارهاى فاصله . . .
تكرار
در تنگهء تاريك تكرار
گمگشته و گول و گرانيم
چون موش كورى
در توى توىِ خار ، و خاك
دالانِ بىخورشيد اندوه
خفاش پيريم
دلبستهء پرواز در شب
در حلقهء وهم
يا در خمود خامشِ خواب
در غارهاى قافِ غفلت
در چرخههاى چيستانِ زندگى
زندانى دلتنگِ خويشيم
چون نىزنى كور
در مويههاىِ بانگِ تكرار
تنگاى باريك
در ديرمانِ دشت ظلمت . . .