خداى خشم تو را من به لرزه مىآرم * و مىكشانمش از برج اعتبار فرود
به قلب سنگى او خون عشق خواهم ريخت * به عمق خشك صدايش ترانهء داود
به انتظار تو ماندن حلاوتى دارد * هلا ! الههء شعر « پگاه » بىمعبود
سرود يادها
تا دل هواى گريهء غمناك مىكند * سيرى درون عرصهء افلاك مىكند
با عزم عشق و جذبهء ممتاز اشتياق * در من غزال شعر چه كولاك مىكند
با من عقاب سينهء صحراى بستگى * پرواز تا ستارهء ادراك مىكند
عمق شگرف آينهء سرد سينهام * تصوير آشناى تو را پاك مىكند
راهى نبرده بر دل سرسبز دشتها * آن گل كه همنشينى خاشاك مىكند
امشب فضاى خاطر توفان گرفتهام * در خود تمام ياد تو را خاك مىكند
خو كردهام به نرمى هر لحظهء سكوت * سينه دريده پيله به پژواك مىكند
سيلاب اين زمانهء دونم نمىبرد * تا دل هواى پهنهء پرتاك مىكند
امشب سمند جذبهء گلرنگ شعر من * جولان درون عرصهء افلاك مىكند
رباعيّات
از خون جگر سير نخوردم بىتو * تو رفتى و اى عشق ! نمردم بىتو
اى كاش بدانى ، ز فراقت چونم * هر ثانيه را سال ، شمردم بىتو
* * *
يكلحظه اگر كه ياد من مىكردى * شيرين هنرم ، چو كوهكن مىكردى
ديريست كه دور از تو ز جان بيزارم * اى عشق ! مرا كاش كفن مىكردى
* * *
من سهرهء لالم ، تو غزلخوانم كن * شيداى گذر ، كوه و بيابانم كن
سخت است ، قفس زاد كويرى باشم * محبس بشكن ، شكوفه بارانم كن