تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
خداى خشم تو را من به لرزه مىآرم * و مىكشانمش از برج اعتبار فرود به قلب سنگى او خون عشق خواهم ريخت * به عمق خشك صدايش ترانهء داود به انتظار تو ماندن حلاوتى دارد * هلا ! الههء شعر « پگاه » بىمعبود

سرود يادها

تا دل هواى گريهء غمناك مىكند * سيرى درون عرصهء افلاك مىكند با عزم عشق و جذبهء ممتاز اشتياق * در من غزال شعر چه كولاك مىكند با من عقاب سينهء صحراى بستگى * پرواز تا ستارهء ادراك مىكند عمق شگرف آينهء سرد سينه‌ام * تصوير آشناى تو را پاك مىكند راهى نبرده بر دل سرسبز دشت‌ها * آن گل كه همنشينى خاشاك مىكند امشب فضاى خاطر توفان گرفته‌ام * در خود تمام ياد تو را خاك مىكند خو كرده‌ام به نرمى هر لحظهء سكوت * سينه دريده پيله به پژواك مىكند سيلاب اين زمانهء دونم نمىبرد * تا دل هواى پهنهء پرتاك مىكند امشب سمند جذبهء گلرنگ شعر من * جولان درون عرصهء افلاك مىكند

رباعيّات

از خون جگر سير نخوردم بىتو * تو رفتى و اى عشق ! نمردم بىتو اى كاش بدانى ، ز فراقت چونم * هر ثانيه را سال ، شمردم بىتو
* * *
يك‌لحظه اگر كه ياد من مىكردى * شيرين هنرم ، چو كوه‌كن مىكردى ديريست كه دور از تو ز جان بيزارم * اى عشق ! مرا كاش كفن مىكردى
* * *
من سهرهء لالم ، تو غزل‌خوانم كن * شيداى گذر ، كوه و بيابانم كن سخت است ، قفس زاد كويرى باشم * محبس بشكن ، شكوفه بارانم كن