گردد
كه سرشار از حضور
او باشد
و بخواند ، ترانهء ترانههايش را
تا بلنداى اقليم جهانى
كه حتى قتل
نگاه پليد جهل را
شرمسار كرده است
* و امّا تو ،
كه دستانت
گلويم را مىفشارد
اكنون
مىدانم ، هميشه معذورى
و معصوميّت نگاهت
گواه توست
و معذورى
چرا كه از هميشهء تاريخ
بودهاى
و خواهى بود
و خوب مىدانى
كه تو
تمام فصلهاى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٥٧