تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
هر واژه‌ام زخم ستبر تازيانه * هر مصرعم ، كوه ستم از جا برانگيز خشم عميق ديرسالى در سكوتم * پنهان‌ترين حرفم ، ولى پيدا برانگيز فرياد مردى گيج ، در گرداب هولم * تنهاى تنها مانده و تن‌ها برانگيز قلب هنر از رنج انسان قصّه دارد * غم‌نامه‌اى خونين‌ورق ، غوغا برانگيز ديروز آن پا تا به سر خون و حماسه * امروزش امّا غرّشى فردا برانگيز فرياد منصورم در اين بيدادآباد * حتّى به طغيان ، عالم بالا برانگيز عزم سواران دلير سر به دارم * سُمّ سمند خشمشان صحرا برانگيز قهر سترگ صاعقه ، در ناى ابرم * كاخ ستم ويران كن دريا برانگيز هر شعر من فريادى از صلح و رهايى است * پيغمبرى آزاده‌ام ، دنيا برانگيز موسيقى گرم قنارى در پگاهم * خواب لطيف ململ گل را برانگيز در اين « پگاه » « پرتو » افشان دلپذير است * شعر « وفا » را خواندن و « شيدا » برانگيز « 1 »

خليج خوف

در دل هواى شعر و سرودم نمانده است * زيراكه رغبتى به وجودم نمانده است آن كُنده‌ام كه غوطه به گرداب خورده است * حتّى اثر ز پيچش دو دم نمانده است سروم ، كه در مصاف تب‌دار مانده‌ام * چيزى به انتهاى فرودم نمانده است اى قبله‌گاه گمشدهء خاك خورده‌ام ! * كوچك‌ترين توان سجودم نمانده است آن مجرمم ، كه هيچ گناهى نكرده است * جز آن يگانه يار ، شهودم نمانده است در اين خليج خوف كه ميدان كوسه‌هاست * راه گريز تا لب رودم نمانده است آن غول باستانى در دام كركس‌ام * كآتش ميان مشت كبودم نمانده است وقتى كه تا نهايت هستى رسيده‌ام * جايى براى فتح و صعودم نمانده است شايد كه دست مرگ رها مىكند مرا * فرقى ميان بود و نبودم نمانده است
هامش
( 1 ) - در اين بيت نام سه تن از شاعران نامور كرمانشاه : پرتو - وفا و شيدا آمده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 152 | سيد محمد باقر برقعى