هر واژهام زخم ستبر تازيانه * هر مصرعم ، كوه ستم از جا برانگيز
خشم عميق ديرسالى در سكوتم * پنهانترين حرفم ، ولى پيدا برانگيز
فرياد مردى گيج ، در گرداب هولم * تنهاى تنها مانده و تنها برانگيز
قلب هنر از رنج انسان قصّه دارد * غمنامهاى خونينورق ، غوغا برانگيز
ديروز آن پا تا به سر خون و حماسه * امروزش امّا غرّشى فردا برانگيز
فرياد منصورم در اين بيدادآباد * حتّى به طغيان ، عالم بالا برانگيز
عزم سواران دلير سر به دارم * سُمّ سمند خشمشان صحرا برانگيز
قهر سترگ صاعقه ، در ناى ابرم * كاخ ستم ويران كن دريا برانگيز
هر شعر من فريادى از صلح و رهايى است * پيغمبرى آزادهام ، دنيا برانگيز
موسيقى گرم قنارى در پگاهم * خواب لطيف ململ گل را برانگيز
در اين « پگاه » « پرتو » افشان دلپذير است * شعر « وفا » را خواندن و « شيدا » برانگيز « 1 »
خليج خوف
در دل هواى شعر و سرودم نمانده است * زيراكه رغبتى به وجودم نمانده است
آن كُندهام كه غوطه به گرداب خورده است * حتّى اثر ز پيچش دو دم نمانده است
سروم ، كه در مصاف تبدار ماندهام * چيزى به انتهاى فرودم نمانده است
اى قبلهگاه گمشدهء خاك خوردهام ! * كوچكترين توان سجودم نمانده است
آن مجرمم ، كه هيچ گناهى نكرده است * جز آن يگانه يار ، شهودم نمانده است
در اين خليج خوف كه ميدان كوسههاست * راه گريز تا لب رودم نمانده است
آن غول باستانى در دام كركسام * كآتش ميان مشت كبودم نمانده است
وقتى كه تا نهايت هستى رسيدهام * جايى براى فتح و صعودم نمانده است
شايد كه دست مرگ رها مىكند مرا * فرقى ميان بود و نبودم نمانده است
هامش
( 1 ) - در اين بيت نام سه تن از شاعران نامور كرمانشاه : پرتو - وفا و شيدا آمده است .