اى عشق ! ز خويش سر برون خواهم كرد * اين دشمن خويش را زبون خواهم كرد
از نيش زبان پاكانديش قلم * صد دفتر شعر غرق خون خواهم كرد
* * *
اى عشق ! چو من شهيد نام تو بسى * با نام تو آيد و رود هر نفسى
اى عشق ! تمام سينه منزلگه توست * فرياد اگر به داد اين دل نرسى
* * *
اى عشق ! به عرش با ملك بودى دوش * همراه دو محرم و ، صليبى بر دوش
تا خواست كه سينهاى برآيد به خروش * در حنجره خنجرى فروشد كه : خموش
* * *
اى عشق ! اگر كه دوست بر در نزند * فرياد مرا دهان خنجر نزند
پيداست كه شب خيال ماندن دارد * اى واى ! اگر سپيدهاى سر نزند
* * *
اى عشق ! بخوان بخوان كه چاووشى نيست * ديريست صداى پيرى از يوشى نيست
پس كيست به اين زبان سخن مىگويد ؟ * گر زمزمهء خون سياووشى نيست
* * *
اى عشق ! چه شد كه ياد ياران نكنند * يادى ز پيادهها سواران نكنند
آنان كه به عرش مىرسد منصبشان * حيف است كه ياد خاكساران نكنند
* * *
اى عشق ! درون خويش خونش كردم * دل را و به سينه واژگونش كردم
ديدم كه نداشت ، تاب يكرنگى ما * از ديده به رنگ خون برونش كردم
* * *
اى عشق ! زمان زمانهء بىخرديست * عالم شده كوزهاى كه لبريز بديست
شيدايى ما نه درس اين مدرسههاست * آشفتگى من و تو رنجى ابديست