اى عشق ! سمند سركشى مىآيد * اين درد ز هُرم آتشى مىآيد
انكار مكن مرا كه از باور عشق * داريم نشان كه آتشى مىآيد
* * *
اى عشق ! دوبارهات صدا خواهم كرد * زنجير دلگرفته وا خواهم كرد
صيقل بدهيد كاردها را كامروز * از عشق قيامتى به پا خواهم كرد
* * *
اى عشق ! به نام عشق بدنام شديم * پرنازده از غرور در دام شديم
يك جرعه كشيد كار ما را به جنون * جام دگرى زديم و آرام شديم
* * *
اى عشق ! تو را ز حدّ برون مىخواهم * يعنى كه فراتر از جنون مىخواهم
حاليست در اين مبارك آيين دم وصل * ما را ، كه جهيزه تشت خون مىخواهم
* * *
اى عشق ! جهان فراخ و مردم چو پلنگ * انداخته در جامهء يكديگر چنگ
شبلى نه يكى ، كه صد هزاران دارى * در دست ، ولى به جاى گُل مشتى سنگ