تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

رباعيات اى عشق !

اى عشق ! بهار ما ، بهار دگريست * اين گرد نشانه از سوار دگريست گر تيشه حريف كوه گردد ، شيرين * تلخ است اگر در انتظار دگريست
* * *
اى عشق ! به عرش عالَمَت مىبينم * تو جام جمى و بىجمَت مىبينم نشناخته‌اى هنوز بيگانه ز خويش * با دشمن و دوست محرَمَت مىبينم !
* * *
اى عشق ! بيا كه بر تو دلباخته‌ايم * در عالم خويش ، عالمى ساخته‌ايم در خلوت عارفانهء شور و جنون * با نام تو بر ظلمت شب تاخته‌ايم
* * *
اى عشق ! پرنده را پرى بايد و نيست * در بودن خويش باورى بايد و نيست در كُنج قفس غريب غربت‌زده را * در غايت درد ، خنجرى بايد و نيست
* * *
اى عشق ! هنوز آبرويىست مرا * وابستگىاش به تار موييست مرا خَم‌خَم منگر به پاى خُم آمده‌ام * خُم‌خُم بده داغ تازه‌روييست مرا
* * *
اى عشق ! هنوز ريشه‌اى در آب است * آن ريشه كه تاب رُستنش بىتاب است گر حسرت يك قطره ولى ما را كُشت * خونيست اگر ، به گردن ميراب است
* * *
اى عشق ! صداى سوختن مىآيد * يك حنجره ناله بىدهن مىآيد اى سينهء گُرگرفته از هُرم درون * دود تو برون ز شعر من مىآيد
* * *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 148 | سيد محمد باقر برقعى