رباعيات اى عشق !
اى عشق ! بهار ما ، بهار دگريست * اين گرد نشانه از سوار دگريست
گر تيشه حريف كوه گردد ، شيرين * تلخ است اگر در انتظار دگريست
* * *
اى عشق ! به عرش عالَمَت مىبينم * تو جام جمى و بىجمَت مىبينم
نشناختهاى هنوز بيگانه ز خويش * با دشمن و دوست محرَمَت مىبينم !
* * *
اى عشق ! بيا كه بر تو دلباختهايم * در عالم خويش ، عالمى ساختهايم
در خلوت عارفانهء شور و جنون * با نام تو بر ظلمت شب تاختهايم
* * *
اى عشق ! پرنده را پرى بايد و نيست * در بودن خويش باورى بايد و نيست
در كُنج قفس غريب غربتزده را * در غايت درد ، خنجرى بايد و نيست
* * *
اى عشق ! هنوز آبرويىست مرا * وابستگىاش به تار موييست مرا
خَمخَم منگر به پاى خُم آمدهام * خُمخُم بده داغ تازهروييست مرا
* * *
اى عشق ! هنوز ريشهاى در آب است * آن ريشه كه تاب رُستنش بىتاب است
گر حسرت يك قطره ولى ما را كُشت * خونيست اگر ، به گردن ميراب است
* * *
اى عشق ! صداى سوختن مىآيد * يك حنجره ناله بىدهن مىآيد
اى سينهء گُرگرفته از هُرم درون * دود تو برون ز شعر من مىآيد
* * *