تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

كيفر

بر گلوى شفق خوش نهادند خنجر خواب * تا برآرد سر از پيله چندى كرم شب‌تاب تا به درياى انديشه ريزد ، شطى از هول * در كنار زمان خيمه زد شب ، پشت مهتاب ساقهء خشك گندم برآشفت ، خواب باران * تاول تشنگى بر تن آب ، خواب ميراب شام آخر شب روزه‌داران ، روزهء عشق * بر سر سفره‌هاشان نهادند ، دشنهء ناب
*
جرم ، جرم تجاسر ، نسودن سر به تسليم * كيفر امّا هم‌آغوش ابليس ، رقص مرداب جرم ، جرم تو ، من جرم عصيان ، جرم يك عشق * كيفر امّا نه در حدّ عاشق ، طاقت و تاب جرم ، جرم پدر ، راز گندم ، عشق حوّا * كيفر امّا پسر ، وحشت از خويش ، چشم و خوناب
*
باز دست كه در جان دل ريخت ، دانهء يأس * كاين چنينش قضا و قَدَر هم ، مىدهد آب بغض دريادلان در دل شب مىزند مهر * بر تن صخره‌هاى صبورى ، همچو خيزاب روح رويِش كنون در تن باغ ، در گذرگاه * آى سوسن ! بگو اسم شب را ، مرد و پاياب

حصار حوصله

بيا به آب رسان ريشه‌اى كه من دارم * بيا كه با تو از آشفتگى سخن دارم ز بس‌كه خانه به دوشى رهِ صبورى زد * دلم گرفته هواى گريستن دارم بهاى درر به درىها حصار حوصله بود * از اين شكسته تب ساليان به تن دارم من آن بريده زبانم كه در سكوتى تلخ * به سينه داغ شهيدان بىكفن دارم خراب تهمت خويشم مرا به مصر مبر * كه پشت پاره مگر چند پيرهن دارم زبان سوسنىام شرح باغ هرگه داد * دهانى از پسِ آن بهر دوختن دارم به جان دوست عجب نعمتيست بىخبرى * به گردن ارچه ز هشيارىام رسن دارم نه زندگانى آتش درون شعلهء اوست ؟ * هزار حنجره فرياد سوختن دارم هميشه بودن ما را رقم زند اين‌سان * لهيب شعلهء آهى كه در سخن دارم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 146 | سيد محمد باقر برقعى