نواى ديگر
من از خمخانهء هستى شرابى ناب مىخواهم * درون آتش افتادم ز ساقى آب مىخواهم
خودم گفتم بسوزانم كه از خاكستر جسمم * گهى اكسير و گاهى كيمياى ناب مىخواهم
گنهكار و پشيمانم ، ز حال من چه مىپرسى ؟ * شفاعت از شهيد صحنهء محراب مىخواهم
درون آتش و آبم چه حاصل عمر بىحاصل * من از اين عمر بىحاصل دلى بىتاب مىخواهم
اگر شد ديدهام كم نور ، جبر زندگى اين بود * ز چشم روشن دل نور عالمتاب مىخواهم
گلستان اديبان هركدامش نكهتى دارد * ميان گلشن ياران ، گل كمياب مىخواهم
تفأل مىزنم ديوان شعر خواجهء شيراز * ز افكاربلندش خامهاى شاداب مىخواهم
ز تمثالم نگهدارى كن اى فرزند فرزانه ! * كه بعد از مُردنم آن را درون قاب مىخواهم
من از دنياپرستان جهان بيزارِ بيزارم * به درگاه خدا آرامش اعصاب مىخواهم
به دريايى درافتادم كه صدها موج خون دارد * ميان موج خون تكگوهرى ناياب مىخواهم
به بام سينه ، مرغ دل سرود حزن مىخواند * شب قدر است امشب ديدهاى بىخواب مىخواهم
بلى « پرهيزكار » امشب نواى ديگرى دارى * طنين نالهات در پرتو مهتاب مىخواهم
گرداب خطر
به نظرگاه تو هركس كه نظر اندازد * همچو من خويش به گرداب خطر اندازد
عاشق آن نيست كه عشقش هوسآلود بود * عاشق آن است كه در پاى تو سر اندازد
جز من مىزده ايثار ندارد ، دگرى * كشتى عشق به درياى هنر اندازد
سعى كردم نشوم رام دل سركش خويش * آتش عشق به جان شور و شر اندازد
من نديدم به جهان همچو تو شيرين سخنى * شهد لبهاى تو رونق ، ز شكر اندازد
جز من و دل كه دو ديوانهء صحراگرديم * سنگ خارا چه كسى پاى گهر اندازد
هر عقابى كه به سر قلّهء عشق تو نشست * پَرِ خود را به كف پاى بشر اندازد
گر بخواهد بكشد نقش تو نقّاش يقين * جاى عكس رخ تو قرص قمر اندازد
با كه گويم ؟ غم دل ، غير تو اى مظهر ناز ! * نازنين ، ناز تو خونم به جگر اندازد