تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
واى اگر بابك تو حال پدر را پرسد * گويمش مرد خدا بود ، خدا را بپرست پورياىِ ولىِ دور زمان بشكستى * پل معروف « كولايف » « 1 » كه آهن بشكست دشمنت كشت تو را خودكشى اعلام نمود * انتقام تو بگيرم از آن دشمن پست

هنوز

هنوز طبع لطيفم هزار دستان است * به طرف باغ و چمن بلبلى غزلخوان است اگرچه پيرم و پايان عمر نزديك است * هنوز در خم زلفى دلم گروگان است اگرچه ديدهء سر ، كم فروغ گشته ، ولى * دو چشم روشن قلبم هنوز تابان است من از ديار دل‌افسردگان سفر كردم * براى آنكه دلم پايبند عرفان است نفير باد خزان گرچه داده بر بادم * هنوز باغ غزل‌هاى من گل‌افشان است هنوز مرغ دلم ميل بوستان دارد * هنوز سينهء پاكم سراى ايمان است مكن ملامتم اى همنشين ! كه در دنيا * هنوز يوسف جانم درون زندان است هنوز شبنم اشكم شبانه مىريزد * هنوز چشمهء چشمم صفاى بستان است بمان ز بعد من ، اى شعر ! جاودانى باش * اگرچه عمر من خسته رو به پايان است

شرمسار

مست ديدار توام ، اى يار نتوانم نشست * بىرُخت در پهنهء گلزار نتوانم نشست روز و شب ورد زبانم نيست غير از نام تو * عاشق يارم ، بَرِ اغيار نتوانم نشست همچو مجنون در بيابان با جنون خو كرده‌ام * سرخوش از عشق توام يكباره نتوانم نشست درد از درمان گذشته ، اى حكيم دردها ! * چون طبيب من تويى ، بيمار نتوانم نشست بىخود از خود گشته‌ام ، از خويشتن بيگانه‌ام * مى نمىنوشم ولى ، هشيار نتوانم نشست دل خريدار متاع عشق جان‌افزاى توست * منتظر هرگز سر بازار نتوانم نشست
هامش
( 1 ) - كولايف : از قهرمانان شوروى است كه وقتى با كمرش پل مىبست ، كسى آن را نمىتوانست خم كند يا به خاك بنشاند ، ولى تختى شكست .